موضوعات
ضمیمه

هیچ‌چیز جز آنها برایم مهم نبود

نویسنده: سمانه رضوی خبرنگاراستان‌ها
سال 88 بود که قصه فداکاری یک راننده کامیون و نجات جان 40 مسافر در محور سقز - سنقر ورد زبان همه شد. راننده‌ای که با شجاعت و فداکاری خود باعث شد...
1396/09/14
سال 88 بود که قصه فداکاری یک راننده کامیون و نجات جان 40 مسافر در محور سقز - سنقر ورد زبان همه شد. راننده‌ای که با شجاعت و فداکاری خود باعث شد تا فداکاری و از خود گذشتگی بار دیگر در میان مردم رویی خوش از خود نشان دهد. در گفت‌وگو با صابر برخوردار 56 ساله از خاطرات تلخ و شیرین آن روز سراغ گرفتیم.
 
  • وقتی آن حادثه اتفاق افتاد چند ساله بودید؟
48 سال داشتم و راننده کامیون بودم.
  • چطور از حادثه خبردار شدید؟
آن روز در محور سقز - سنقر مشغول رانندگی بودم که ناگهان یک دستگاه اتوبوس که از سنندج به سمت تبریز در حرکت بود از پشت با یک دستگاه تریلی که حامل بار سنگ بود برخورد کرد. صدای جیغ و فریاد مسافران همه جا پیچیده بود. فریادهای راننده اتوبوس که می‌گفت ترمز ماشینش بریده رعب و وحشت بسیاری ایجاد کرده بود.
  • آن لحظه چه کردید؟
تنها کاری که باید انجام می‌دادم جلوگیری از انحراف اتوبوس بود. باید مانع پرت شدن اتوبوس به درون دره‌ای می‌شدم که هر لحظه به آن نزدیک و نزدیک‌تر می‌شدند. عقب کامیون را مقابل اتوبوس قرار دادم. تنها با این کار می‌شد جلو اتوبوس را گرفت.
  • فکر نکردی با این کار ممکن است جان خودتان هم به خطر بیفتد؟
 مسافران وحشت زیادی کرده بودند. صدای جیغ و فریاد زنان و بچه‌ها در گوشم پیچیده بود. هیچ چیزی به اندازه نجات آنها برایم مهم نبود. سرهایی که از پنجره بیرون آمده بود و از خودورهای عبوری طلب کمک می‌کردند صحنه تکان‌دهنده‌ای را به تصویر کشیده بود.
مسافران با مرگ فاصله زیادی نداشتند. برای یک لحظه خودم را جای مسافران و خانواده‌هایشان گذاشتم. آن وقت بود که احساس کردم نباید اجازه بدهم خونی از بینی کسی بیاید.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code