موضوعات
ضمیمه

نیچه نگو، فقط مش اسماعیل

نویسنده: رها معیری خبرنگار استان‌ها
«مش اسماعیل» سال‌ها بود که از قزوین به تهران آمده و مستخدم دانشکده هنر شده بود. در اواخر دهه 40 و در روزهای سرد پاییز هر روز رئیس دانشکده هنر را می‌دید...
1396/07/18
«مش اسماعیل» سال‌ها بود که از قزوین به تهران آمده و مستخدم دانشکده هنر شده بود. در اواخر دهه 40 و در روزهای سرد پاییز هر روز رئیس دانشکده هنر را می‌دید که به دانشگاه می‌آید و از دانشجویان شنیده بود که او رئیس گروه مجسمه دانشکده هنرهای زیبا‌ست. آقای رئیس هم وقتی به دانشکده می‌رفت اولین نفری را که می‌دید «مش اسماعیل» دربان دانشکده بود که جلو می‌آمد و سلام می‌کرد. گاهی احساس می‌کرد که چیزی می‌خواهد به او بگوید، اما مش اسماعیل رازش را در دل پنهان کرده بود و تنها می‌خواست فرصتی به دست آورد تا آن را به آقای رئیس بگوید. یک روز دلش را به دریا زد، اما می‌ترسید که باز هم به او بگویند: این کارها بیهوده است، شما تحصیل و تخصص این کار را ندارید، شما همان کار خودت را بکن و این کار را بسپار به اساتید و این کارها اصلا هنر نیست. به اتاق رئیس رفت و مثل همیشه سلام کرد، فرصتی برای دربان دانشکده فراهم شده بود که هنرش را به دنیا بشناساند و رازش را به آقای رئیس گفت. وقتی استاد «پرویز تناولی» با مش اسماعیل به خانه‌اش رفت، هیچگاه باور نمی‌کرد در منزل ساده او در نازی آباد با دنیایی از هنر مجسمه سازی روبه رو شود. بعد از آن اتفاق دیگر «توکل اسماعیلی» تنها دربان ساده دانشکده نبود و به یکی از بزرگ‌ترین چهره‌های هنر مجسمه سازی این کشور مبدل شد و به دانشجویان رشته مجسمه سازی درس می‌داد. در دهه 50 آثار او مخاطب بسیاری داشت و مجموعه‌ داران آثارش را می‌خریدند. برخی از کارهایش در پارک‌‌های تهران نصب شد و مجسمه رستم و دیو سفید او در ورزشگاه آزادی تهران از آثار پر بازدید است.

کتاب «نیچه نگو فقط بگو: مش اسماعیل»
سال‌ها قبل زنده یاد «پرویز کلانتری» هنرمند نقاش کتابی را با نام «نیچه نگو فقط بگو: مش اسماعیل» نوشت. او در این کتاب اشاره‌ای به شخصیت و نبوغ این هنرمند خودآموخته کرده بود. خودش در باره این کتاب در گفت و گویی عنوان کرده بود: «آن کتاب بعد از انتشار چندان مورد تو‌جه قرار نگرفت. من در کتاب «نیچه نه، فقط بگو: مش‌اسماعیل» سعی کرده بودم به تبیین شخصیتی چون مش‌اسماعیل که کارگر دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود بپردازم و در کنار آن از شخصیت‌های حقیقی و حقوقی مانند عباس کیارستمی و... نیز یاد کنم. در واقع من در این کتاب به ذکر واقعیت‌ها پرداختم و در قسمت‌هایی از کتاب وقایع را طوری ترسیم کردم که واقعی و غیرواقعی بودن آنها برای مخاطب قابل تشخیص نباشد. این درحالی است که غیرواقعی‌‌ترین بخش‌های این کتاب مانند زندگی مش اسماعیل حقیقی‌ترین بخش‌ها هستند. یک روز به مش اسماعیل گفتم چقدر شبیه «نیچه» هستی، او هم که نیچه را نمی‌شناخت سوال کرد مگر مجسمه ساز است یا من را می‌شناسد؟»
زنده یاد «پرویز کلانتری» درباره او گفته بود: «قطار زندگی آدم‌ها همیشه در یک ایستگاه‌هایی با هم تلاقی می‌کند که گاه خیلی هم پررنگ است. قطار زندگی من و مش اسماعیل هم در سال1339 در دانشگاه هنرهای زیبا به هم پیوند خورد. آن زمان پیشنهاد شده بود که رشته طراحی را به دانشجویان معماری و مجسمه سازی آموزش دهند و من هم به همین بهانه به آتلیه مجسمه آمدم و با مش اسماعیل آشنا شدم که در گروه عهده دار خدماتی بود و مثلا گل رس فراهم می‌کرد و یا جوشکاری  بلد بود.»
وی با اشاره به شاهکار توکل اسماعیلی که همان مجسمه رستم و دیو سپید است گفت: «این مجسمه در استادیوم آزادی نصب شده و به زعم من یکی از مدرن‌ترین کارهای مش اسماعیل است اما وقتی از او پرسیدیم که داستان رستم و دیو را از کجا شنیده‌ای گفت: از نقال قهوه خانه محله‌‌مان شنیده‌‌ام و این نکته نشان می‌داد که ادبیات و شاهنامه را با وجود بی‌سوادی‌اش به خوبی می‌شناسد، پس چه باک که مش اسماعیل نیچه را نشناسد اما چه خوب که او هم در یک قاب قرار می‌گیرد.»

دست سرنوشت مش اسماعیل را به دانشکده هنر کشاند
در ادامه گزارش به سراغ «عبدالمجید حسینی راد» هنرمند نقاش و پژوهشگر هنرهای تجسمی رفتیم. وی معتقد است مش اسماعیل جزوهنرمندانی است که کارها و مفاهیم کار‌هایش توسط تعداد زیادی از مخاطبان عمومی و همچنین نخبگان و روشنفکران شنیده می‌شود و می‌توان آن را با عنوان هنر عمومی ارزیابی کرد، او می‌گوید: «بعد از پیروزی انقلاب که دانشگاه‌ها تعطیل شده بود و همه با فاصله‌ بعد از انقلاب فرهنگی مجددا به هنرهای زیبا می‌آمدند، دیگر رشته مجسمه ‌سازی وجود نداشت و اغلب دانشجویان به سمت رشته‌های نقاشی می‌رفتند اما همچنان عنوان حجم سازی عمومی برای تمامی رشته‌ها وجود داشت. ما که دانشجویان جدید‌تری بودیم در میان اساتید و دانشجویان مجسمه‌سازی فردی به اسم مش اسماعیل رامی‌دیدیم که چابک و پر انرژی در این مجموعه مشغول به کار بود و کارگاه مجسمه‌ سازی را سر و سامان می‌داد.»
این مدرس دانشگاه در ادامه سخنانش به گرایش و علاقه مش اسماعیل به عرصه مجسمه‌سازی اشاره می‌کند و می‌گوید: «بیشتر ما او را با مجسمه‌های فلزی می‌شناسیم اما در همان سال‌های ورود به دانشگاه که با عنوان مستخدم مشغول به کار بود، کار مجسمه‌های سفالی را هم انجام می‌داد، اما در حوزه مجسمه‌های فلزی با مفتول، تکه‌های ورق آهنوزائده‌های کار دیگران آثاری می‌ساخت و شیوه خاصی برای خودش داشت . از بافت جوشکاری خیلی خوبی استفاده می‌کرد. این بافت و حالت ساده فرم‌هایش در کنار تجسمی که از پیکره‌ها داشت به زعم من ناشی از ارتباط شفاهی ناخودآگاه او با هنر قدیمی ایران بود.»  او با مرور خاطراتی که مش اسماعیل از علاقه خود به مجسمه ‌سازی و هنر تعریف کرده بود، گفت: «در زمان کودکی پدر مش اسماعیل کارگاه مسگری داشت و او با خرده‌های مس کبوتر و پیکره زن می‌ساخت. در واقع وقتی این تکه‌های فلز مس را نگاه می‌‌کرد، در آن سنگ معدن نمی‌دید اما یک پیکره را می‌توانست تشخیص بدهد. خودش می‌‌گفت پدرم علاقه داشت که من کار او را ادامه دهم به همین دلیل خرده‌های مس را به من می‌داد تا چیزی بسازم. اما وقتی پرنده‌ها و پیکره‌هایم را می‌دید با خشم می‌گفت این چیست، برو پی کارت. همین هم شد که بالاخره در سال 42 گذر مش اسماعیل به دانشکده‌ هنرهای زیبا افتاد و به تدریج با دانشجویان و اساتید مجسمه سازی و به خصوص با پرویز تناولی که آن زمان ریاست گروه مجسمه را به عهده داشت آشنا شد. در واقع دقت، تقدیر و سرنوشت او را به این کار کشاند.» در پایان گزارش لازم به ذکر است توکل اسماعیلی متولد 1302 در قزوین بود و در هشتم آبان ۱۳۷۳ در تهران درگذشت.

  مش اسماعیل و آثارش
«اسماعیل توکلی» معروف به «مش اسماعیل» از هنرمندان معاصر کشور، متولد 1302 در قزوین است.
 او که در ابتدا به عنوان مدل در کلاس های مجسمه سازی در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران حاضر می شد، در آغاز کارگر کارگاه مجسمه سازی شد و رفته رفته استعداد و خلاقیت خود را شناخت و به آن شکل و جهت داد.
 او از 25 سالگی توانست تجربه های مفیدی بیندوزد و در مدت کوتاهی به درجه ای از مهارت رسید که بدون گواهینامه رسمی دانشگاهی به تعلیم دانشجویان در دانشگاه تهران پرداخت. وی در رده نخستین هنرمندانی است که آهن را در مجسمه سازی جانشین گل رس وسنگ کرد و کار او بیشتر با مفتول و ورقه های آهن اجرا می شد.
وی حتی از دورریز کار دانشجویان نیز استفاده می کرد و با برش ها و جوش های که روی آثارش ایجاد می کرد، بافتی منحصر به فرد خلق می کرد. موضوع بیشتر آثار مش اسماعیل ملهم از اسطوره های ایرانی و کاراکترهای انسانی چون رستم و دیو سفید، مادر و کودک، زن روستایی و .... بود. وی در آبان 1373 در گذشت. هم اکنون تعدادی از آثار وی در موزه جهان نما در معرض دید قرار دارد.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code