موضوعات
ضمیمه

دریا در شعر پارسی

نویسنده: مهرداد موسوی خوانساری خبرنگار استان‌ها
دریاهای ایرانی در شعر پارسی گویان انعکاس زیاد داشته هرچند بسیاری از این شعرا در طول زندگی‌شان هرگز رنگ آن را هم از نزدیک ندیده اند. بعضی هم که دیده‌اند مانند خواجه شیراز تا ساحل آن رفته‌‌اند و حاضر نشده‌‌اند تن به آب بسپارند...
1396/07/17
دریاهای ایرانی در شعر پارسی گویان انعکاس زیاد داشته هرچند بسیاری از این شعرا در طول زندگی‌شان هرگز رنگ آن را هم از نزدیک ندیده اند. بعضی هم که دیده‌اند مانند خواجه شیراز تا ساحل آن رفته‌‌اند و حاضر نشده‌‌اند تن به آب بسپارند، اما در شعرشان چنین سروده اند: «... کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها». این دسته از شعرا دل به دریایی دیگرگونه زده‌‌اند و مانند مولوی درپی ملحق شدن به دریایی ابدی و ازلی بوده‌اند.

دریانورد دریای ایرانشهر
در واقعیت حتما نمی‌توان از دریای خزر یک سره به دریای عمان کشتی راند، اما دنیایی که فردوسی در شاهنامه خلق کرده نشد ندارد. در شاهنامه هم مثل سایر افسانه‌های پارسی، این جمشید است که اولین کشتی را می‌سازد و با آن دل به دریا می‌زند: «گذر کرد از آن پس به کشتی بر آب/ ز کشور به کشور برآمد شتاب». در شاهنامه سفرهای دریایی و نبرد کشتی‌ها کم نیست. مثلا نبرد کیکاوس با شاه هاماوران(شاید یمن امروزی) با کمک کشتی‌های بزرگی ممکن می‌شود که سپاهیان را از آب‌های سیستان و مکران(دریای عمان) عبور دهد: «بزد کوس و برداشت از نیمروز/ شده شاد‌دل، شاه گیتی فروز/ از ایران بشد تا به توران و چین/ گذر کرد از آن پس به مکران زمین». فردوسی در شاهنامه پا را از این فراتر گذاشته و جغرافیای اسطوره‌ای ایرانشهر را به گونه‌ای دیگر پردازش کرده است. بدین ترتیب دریایی بزرگ به نام «زره» در شاهنامه آمده که ظاهرا دریاها و دریاچه‌های کنونی بین قزوین و کرمان و مکران باقیمانده آن دریای اساطیری است: «خبر شد بدیشان که کاووس شاه/ برآمد ز آب زره با سپاه». این دریای افسانه تا آنجا برای مردم آشناست که آبادی‌های شمال شرقی قزوین را باقیمانده برج دریایی این منطقه می‌شناسند  یا معتقدند که آبادی برچین که در شمال یزد واقع شده یک بندر قدیمی و افسانه‌ای بوده. در جریان یکی از جنگ‌ها کیکاوس اسیر می‌شود و حالا این رستم است که باید برای کوتاه کردن مسیر سپاهش پای در رکاب کشتی‌ها بگذارد و دل به دریای افسانه‌ای «زره» بسپارد: «بفرمود تا برنشیند سپاه/ پی رزم هاماوران کینه خواه/ سوی ژرف دریا بیامد به جنگ/ که بر خشک بر رود ره، با درنگ ». در یکی از جالب‌ترین تعقیب و گریزها به سبک شاهنامه، کیخسرو پادشاه اسطوره‌ای در تعقیب افراسیاب وارد «زره» می‌شود: «بر آب زره بگذرانم سپاه/ اگر چرخ گردون بود نیکخواه». دریا چنان وسیع و هول انگیز بوده که این تعقیب روزها و ماه‌ها به طول می‌انجامد طوری که کیخسرو دست به دعا برمی دارد: «همی خواست از کردگار بلند/ که او را به خشکی برد بی‌گزند». دعای این پهلوان نیک سیرت شاهنامه مستجاب می‌شود و سپاه ایران پس از هفت ماه سرگردانی در دریای افسانه‌ای به بندرگاه آرامش می‌رسد. دریایی خوف انگیز که هیولاهایی مخوف در آن وجود دارد:«به آب اندرون شیر دیدند و گاو/ همی داشتی گاو با شیر تاو/ همان مردم و موی‌ها چون کمند/ همه تن پر از پشم چون گوسفند/...یکی تن چو ماهی و سر چون پلنگ/ یکی سر چو گور و تنش چون نهنگ». ابهامی که در این داستان تعقیب و گریز هست به همان جغرافیای اسطوره‌ای شاهنامه بازمی گردد. زیراکه کیخسرو در تعقیب افراسیاب وارد دریای خزر شده اما سر از دریای مکران(عمان) درآورده. پروفسور نولد این اشتباه جغرافیایی را  پای دریا ندیدگی فردوسی می‌گذارد:«فردوسی هیچگونه تجربه‌ای از دریا نداشته و حتی می‌توان گفت که یک بار نیز سفر دریایی نکرده است». اما می‌دانیم که در دنیای افسانه‌ای که فردوسی ترسیم کرده همه آب‌ها به هم راه دارد و بدین ترتیب فردوسی بهترین دریانورد دریای بزرگ ایرانشهر است.

دریانورد دریای عشق
معروف است که خواجه حافظ شیرازی سفر در اقلیم یار را به سفر در دنیای دون ترجیح داده و برعکس سعدی از شیراز خارج نشده. جز یک سفر کوتاه به یزد و سفری که قصد هندوستانش بود و تا کرانه‌های دریای عمان بیشتر دوام نیافت. هرچند برخی معتقدند که حافظ به اصفهان و بغداد و نجف هم سفر کرده است و چندان هم پای در بند هوای شیراز نداشته. در مورد سفر ناکام دریایی او گفته می‌شود که حافظ به دعوت شاه هندوستان راهی این دیار شده اما هنگامی که در دریا کشتی‌اش درمعرض خطر غرق شدن قرار می‌گیرد، چنین سراییده است: «کشتی شکستگانیم‌ای باد شرطه برخیز/ باشد که باز بینیم دیدار آشنا را». بدین ترتیب از رفتن پیشمان می‌شود و به قول خودش: «چه آسان می‌نمود اول غم دریا به بوی سود/غلط کردم که این توفان به صد گوهر نمی‌ارزد». البته اکراه حافظ از سفر دریایی چندان هم بی‌راه نبوده. زیراکه علاوه بر خطرات طبیعی سفر با کشتی در قدیم، حضور دزدان دریایی هم یک تهدید جدی بوده.
تهدیدی که حزین لاهیجی شاعر عصر صفوی چند قرن بعد صابون آن به تنش می‌خورد:« پس از آن به بندرعباسی رفتم. چند کشتی روانه مکه معظمه بود... به کشتی درآمدم. هوای دریا و اوضاع کشتی مزاج مرا مختل ساخت و رنجی سخت کشیدم و پس از چند روز باران و طوفانی عظیم شد. مردم کشتی، طمع از حیات بریدند. حق تعالی نجات داد و بعد از مشقت و صعوبت بسیار به یکی از سواحل عمان رسیدیم».



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code