موضوعات
ضمیمه

دردخویش بگویم به ناله بَم و زیر...

نویسنده: مهرداد موسوی خوانساری خبرنگار استان‌ها
نرم نرمک پله‌های تنگ و پیچ در پیچ عالی قاپو را بالا می‌روی. یک دست بر دیوار، دست دیگر بر زانو در حالی که صدای ترنم ملایمی را می‌شنوی...
1396/07/19
نرم نرمک پله‌های تنگ و پیچ در پیچ عالی قاپو را بالا می‌روی. یک دست بر دیوار، دست دیگر بر زانو در حالی که صدای ترنم ملایمی را می‌شنوی. نغمه‌هایی جانانه از فراز کاخ هزار و یک شب در تالارها و اتاق‌ها و ایوان کاخ می‌پیچد و از پله‌ها به سوی تو سرازیر می‌شود. اندکی استقامت داشته باشی خیلی زود به طبقه آخر عالی قاپو می‌رسی. جایی‌که تالار موسیقی انتظارت را می‌کشد. آنگاه دور از چشم قزلباشان، پرده‌های مخملین تالار را کنار می‌زنی و شاه عباس را می‌بینی که چهارزانو به مخده‌های زرباف تکیه زده است. پیش پای شاه، مردی با نوایی حزن انگیز، می‌خواند و می‌نوازد. این مرد، شاه مراد خوانساری است که شاه عباس، هنرش را بسیار می‌پسندد. مخصوصا وقتی که تصنیف معروفش را به رود و سرود می‌سراید:«صدداغ به دل دارم زان دلبر شیدایی/ آزرده دلی دارم من دانم و رسوایی».  این تالار باشکوه در عصر صفوی موسیقی دانان زیادی به خود دیده است. حتی امروز هم که نوای موسیقی در آن خاموش شده انگار، زیر وبم گامهای موسیقی ایرانی در لابه لای مقرنس‌ها و گچبری‌های تنگ و صراحی این تالار جا خوش کرده است.

...و اینک نوای چنگ و عود
در کنار موسیقی دانان درباری که همیشه نقل محافل بوده‌‌اند و نام و نشانشان در کتب تاریخی ثبت و ضبط شده حتما نوابغ و استعدادهای گمنامی هم بوده‌‌اند که در جامعه آن روزگار می‌زیسته‌اند. با تکیه بر اطلاعات ناقصی که از اوضاع موسیقی در دوره صفوی داریم می‌دانیم که:«آواز خواندن در میان ایرانیان خلاف ادب به شمار می‌رود و هیچکس خود را بدین طریق مرهون نمی‌سازد. با وجود اینها توده مردم چنان اشتیاقی به موسیقی دارند که ضمن اشتغال به حرفه‌های گوناگون خود، مدام از بام تا شام به آرامی آهنگهایی را زیر لب زمزمه می‌کنند. به همین جهت نباید از ملخص  مختصر نبودن مقامات موسیقی ایشان تعجب کرد». این صحبت‌های ژان شاردن گردشگر شهیر عصر صفوی است. او سال‌ها در ایران بوده و زبان پارسی را به خوبی می‌دانسته بنابراین اطلاعاتش از جامعه آن روزگار منبع مستندی است. شاردن همچنین از سلیقه موسیقایی مردم هم صحبت می‌کند:«آهنگ آواز ایرانیان... روشن، استوار و شادان است. ایرانیان آوازهای نیرومند و بلند، ترنم و غرش را دوست دارند و می‌گویند آواز خوب آن است که بتواند با آهنگ خود شنوندگان را بخنداند و بگریاند...». وی همچنین برخی از سازهایی که چهارقرن پیش کاربرد زیادی درجامعه موسیقی ایران داشته معرفی می‌کند:«آلات موسیقی ایرانیان بسیار زیاد است.  نخست طبل و تبیره که ته آن مس یا برنج است. بعد دایره است که با مهارت بسزایی آن را به صدا در می‌آورند و یک نوع تبیره بلندی که متصل به بندکمر و متمایل به پهلوی نوازنده است و با د ست خود... می‌نوازند.ایرانیان را طبل‌هایی است به قطر سه پا و چنان سنگین که حتی شتر قادر به حمل آن نیست، بنابراین آنها را روی ارابه‌هایی حرکت می‌دهند... ایرانیان را بوق‌هایی است که به مانند نفیر و شیپور به کار می‌برند و متناسب با طبل‌های مذکور و به وضع حیرت آوری نیز بزرگند. کوچک‌ترین این آلات بلندتر از قد یک آدم متوسط است...».
برخی از این سازها در نقاره خانه میدان نقش جهان هر بام و شام به صدا در می‌آمده و وقت طلوع و غروب را به اطلاع مردم می‌رسانده است.

شاه و شعر
ساز هنرمندان ایرانی در عصر صفوی با زخمه شاه به صدا در می‌آمده است. رابطه تنگاتنگ روحیات شاه و وضعیت هنرمندان، معمولا دریای هنر ایران را با جزر و مدهای فراوانی همراه می‌ساخته است. دست کم در دوره شاه عباس دریای موسیقی ایران، مواج و پر تب و تاب جلوه گر بوده. شاه عباس خود شعر می‌سروده و موسیقی را دوست می‌داشته است. اسکندر بیک ترکمان منشی مخصوص او در کتاب عالم آرای عباسی نوشته: «...موسیقی و علم ادوار و قول و عمل سرآمد روزگار و بعضی از تصنیفات آن حضرت در میانه ارباب طرب مشهور است و زبانزد اهل ساز...». آنتونیو دوگووآ نیز در سفرنامه‌اش گزارشی در همین زمینه دارد:«... شاه از من خواست که به چند تن از همراهان پرتغالی خود دستور دهم برای او آوازی بخوانند. من هم اطاعت کردم و همگی برای او سرودی مذهبی به آواز خواندیم. شاه بسیار خرسند شد و برای اینکه خوشحالی خود را آشکار کند با یکی از آلات موسیقی نوایی زد و اشعاری به زبان فارسی خواند...».

به خنیاگری نغز آورد روی...
«...بدین روش از قراری که من استنباط می‌کنم در علم موسیقی ایرانیان مشکلات و معضلات بسیار است و این ناشی از کمی استعمال این فن در میان آنهاست زیرا در غیر این صورت آن را با یک روش آسان و کوتاهی تعلیم می‌کردند...». شاردن درست می‌گوید. با اینکه موسیقی با رگ و پی ایرانیان همواره عجین بوده، به دلایل مختلف معمولا این وضعیت، ظهور بیرونی نداشته و پاتوق‌های موسیقایی معمولا در مجامع خصوصی و قهوه خانه‌ها برپا می‌شده. شاردن تصویری از سبک زندگی برخی از هنرمندان آن روزگار به دست می‌دهد:«سازندگان و نوازندگان در ایران تهی دستند... فقط گروهی که از طرف شاه نگهداری می‌شوند شایان توجه هستند. وضعیت این دسته تا اندازه‌ای خوب است و آن را «چالغی باشی» می‌نامند. که به معنی سرگروه سازندگان و نوازندگان است...این نوازندگان درباری در مقابل وجه اندکی به منازل اشخاص می‌روند. هنگامی که یکی از رجال از طرف شاه به مقام مهمی منصوب یا ختنه سوران کودکی از خانواده‌های بزرگ در ملاعام برگزار شود به مدخل خانه   می‌شتابند و برای تحصیل چیزی به ساز و آواز می‌پردازند».

یک تالار و صد هنرمند
تالار موسیقی عالی قاپو بر فراز شهر اصفهان روزهای تلخ و شیرین  بسیاری به خود دیده است. در اوج دوران صفویه، نوازندگان بسیاری در این تالار به رامشگری پرداخته‌‌اند و چراغ موسیقی را هرچند کم رمق اما روشن نگاه داشته اند. با تکیه بر اطلاعات دست اول کتاب عالم آرای عباسی می‌دانیم که چند موسیقی دان برجسته در عصر شاه عباس می‌زیسته‌‌اند که شهرتشان به سبب حضورشان در دربار بسیار زیاد بوده. یکی میرفضل الله پسر میرمقصود از سادات مشهد بوده که تنبور می‌زده و صدای خوبی هم داشته. شاه عباس به این نوازنده علاقه زیادی داشته و به‌زودی سمت وزارت غلامان شاهی را به او تفویض می‌کند. کسانی مانند افندی خواننده، حافظ نایی، حافظ جامی از دیگر رامشگران مخصوص شاه بوده اند. تاریخ عباسی می‌گوید که شاه عباس برای هر یکی از این رامشگران ویژه، در یکی از محله‌های اصفهان یک خانه ساخته است و آن محله را به نام محله نغمه نامگذاری کرده اند. تقی الدین اوحدی در کتاب عرفات عاشقین از شخصی به نام مذاقی نائینی نام می‌برد که پیشه‌اش بزازی بوده اما در نوازندگی و خوانندگی مهارت زیادی داشته است:«از نیشابور گرفته تا عراق و حجاز و از تبریز تا صفاهان و نهاوند، در همه مقامی بر جمیع سازندگان سرور بود».



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code