موضوعات
ضمیمه

حامی؛ تنها نیاز بعد از 18 سالگی

نویسنده: سمانه رضوی خبرنگاراستان‌ها
23 ساله است، اما دلش ‌ محبت واقعی‌ می‌خواهد. نامش حسین است. می‌گوید خواهر و برادر دارد، اما هیچ‌وقت هیچ‌کدامشان را ندیده است...
1396/07/18
23 ساله است، اما دلش ‌ محبت واقعی‌ می‌خواهد. نامش حسین است. می‌گوید خواهر و برادر دارد، اما هیچ‌وقت هیچ‌کدامشان را ندیده است. بعد از 18 سالگی که از مرکز بهزیستی در اصفهان ترخیص می‌شود درسش را ادامه می‌دهد و راهی دانشگاه می‌شود اما موفق به ادامه تحصیل نمی‌شود. از درد و رنج‌هایی که هر روز با آنها دست و پنجه نرم کرده به عنوان تجاربش یاد می‌کند و خلاصه کلی درد دل‌های ناگفته و نانوشته دارد که در گفت‌وگوی کوتاهی با ما درمیان می‌گذارد.
  • چه شد که به بهزیستی آمدی؟
10 ساله بودم که پدرم فوت کرد و مادرم ازدواج کرد. من و خواهرم و برادرم همراه با مادربزرگمان زندگی می‌کردیم، اما همین که مادربزرگم فوت کرد کسی حاضر به نگهداری از ما نشد و هرکداممان زندگی جدیدی را در مراکز نگهداری بهزیستی شروع کردیم.
  • بزرگ‌ترین آرزویی که این سال‌ها داشتی؟
دیدن مادرم بود. آرزویی که هیچ وقت عملی نشد. همیشه دوست داشتم یک بار دیگر با برادر و خواهرم بازی کنم. نمی‌دانم کجا هستند. یک روز یکی گفت خواهرم را خانواده‌ای به فرزندی گرفته‌‌اند و گفته‌اند به خاطر خوشبختی‌اش نزدیکش نشوم.
  • الان چه می‌کنی؟
وقتی از مرکز بیرون آمدیم و به قول معروف بزرگ شدیم. در خانه‌ای که با بچه‌ها کرایه کرده بودیم، درسم را خواندم. دیپلم گرفتم. در دانشگاه هم قبول شدم اما هزینه‌های زندگی و تحصیل با هم نمی‌خواند. مجبور شدم درسم را رها کنم.
  • به کاری هم مشغول شدی؟
چون علاقه‌مند بودم به مکانیکی، دوره‌اش را گذراندم. الان هم در یک مکانیکی مشغولم. البته به سختی این کار را پیدا کردم. یکی از مسئولان مرکز بهزیستی لطف کرد و ضمانتم را قبول کرد، اما خیلی از بچه‌ها این شانس را ندارند. حامی تنها چیزی است که بعد از 18 سالگی به آن نیاز داریم.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code