موضوعات
ضمیمه

بزرگ‌هنرمندان کوچک

نویسنده: رها معیری خبرنگار استان‌ها
چند وقت پیش خبرگزاری ایسنا با یک نوجوان 10 ساله ابرکوهی به بهانه چاپ کتاب «ماجراهای سبا» گفت و گویی انجام داده بود. «حسنا دلیر» یکی از دانش آموزان کلاس چهارم مدرسه فاطمیه شهرستان ابرکوه بود...
1396/09/12
چند وقت پیش خبرگزاری ایسنا با یک نوجوان 10 ساله ابرکوهی به بهانه چاپ کتاب «ماجراهای سبا» گفت و گویی انجام داده بود. «حسنا دلیر» یکی از دانش آموزان کلاس چهارم مدرسه فاطمیه شهرستان ابرکوه بود که پس از شرکت در کارگاه‌های آموزشی ادبی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و با حمایت‌های پدرِ نویسنده‌اش، اولین کتاب خود را تحت عنوان «ماجراهای سبا» چاپ و منتشر کرد. اوگفته بود که كتاب ماجراهای سبا تعداد چهار ضرب‌المثل را در قالب داستان‌های کوتاه با هدف هماهنگ شدن رفتارها و کارهای بچه‌ها با این ضرب‌المثل‌ها، بیان می‌کند؛ به عبارتی بچه‌ها بر اساس ضرب‌المثل‌هایی که در کتاب آمده است به انجام کارهای خوب تشویق و از کارهای غلط برحذر داشته می‌شوند. همین بهانه ای شد تا به ابرکوه سفر کنیم تا با این دختر نوجوان گفت و گویی انجام دهیم، اما وقتی در خانه تاریخی «مستوفی» منتظر حسنای 10 ساله بودیم، ناگهان خودمان را در میان چندین دختر بچه دیدیم که به قول قدیمی ها از هر انگشت‌شان صد هنر می ریخت. آنها اعضای فعال کارگاه های ادبی کانون پرورش فکر کودکان و نوجوانان ابرکو بودند؛ بچه های 8 تا 14 ساله كه هم نقال و شاهنامه خوان بین‌شان بود، هم شاعر و نویسنده و بازیگر تلویزیون! ستاره امیدواری (بازیگر)، پریا مختاری (قصه گو)، حسنا دلیر (نویسنده)، کوثر فلاح زاده (بازیگر)، عارفه رضائیان، هانا کارگر (شاعر) مریم حسینیان (نقال). این دانش آموزان  همراه مربی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ابرکوه خانم «قیومی زاده» آمده بودند و این بهترین بهانه بود تا با این نوجوانان گپی کوتاه بزنیم؛ گفت و گویی متفاوت از جنس امید به آینده.

حتما کتاب بخوانید!
«حسنا دلیر» در سن 10 سالگی اولین کتاب خود را منتشر کرد. او که حالا دانش‌آموز کلاس چهارم مدرسه فاطمیه ابرکوه است، می گوید: «وقتی کلاس دوم ابتدایی بودم، یکی از درس های ما چوپان راستگو بود و من در آن داستان یک ضرب المثل دیدم که بسیار فکر مرا به خود مشغول کرد. «قطره قطره جمع گردد، وانگهی دریا شود» چند روز به این ضرب المثل فکر می کردم و روی آن تحقیق کردم تا متوجه معنایش شدم. در کنار آن چهار ضرب المثل دیگر هم بود و من آنها را به صورت داستان درآوردم و نقاشی های آن را با کامپیوتر کشیدم و به پدرم (محسن دلیر) که نویسنده و دبیر آموزش و پرورش است، نشان دادم. پدرم آن ها را ویرایش کرد و همین متن‌ها شد کتاب «ماجراهای سبا». حالا نیز روی چند ضرب المثل دیگر کار می‌کنم که در آینده نزدیک کتاب دبیر را منتشر کنم.»
حسنا به بچه های که کتاب نمی خوانند، می گوید: «من با این کارم یک پیام به همه بچه های ایران دادم و آن این است که حتما کتاب بخوانید. کتاب من تنها یک هدف داشت و این که نویسندگی برای بزرگ‌ترهای ما نیست و من نیز می توانم برای هم‌سن و سال‌های خودم کتاب منتشر کنم. بچه ها با خواندن کتاب هم فکرشان بازتر می شود و هم خلاقیت بیشتری پیدا می کنند و روان‌خوانی آنها برای درس های مدرسه هم بیشتر می‌شود.
من خودم هر چی کتاب دارم را خوانده ام و باز هم کتاب می خرم که این روند در زندگی من ادامه داشته باشد. شاید بیشتر از هزار جلد کتاب خوانده باشم.»

نقالی نوجوان در خاستگاه سیاوش
«مریم حسینیان» یکی از نقال های شهر ابرکوه است؛ ابرکوهی که به خاستگاه سیاوش مشهور است. مردم این شهر بیشتر پرده‌خوان و نقال بوده‌اند و حالا پای صحبت های یکی از کوچک‌ترین نقال های شهر ابرکوه  (البته از لحاظ سن و سال) نشسته‌ایم. حسینیان در باره این که چطور به این هنر روی آورده می گوید: «کلاس اول راهنمایی بودم که بخشنامه مسابقات خوارزمشاهی به مدرسه ما آمد که برای مسابقات نقالی دانش آموز معرفی کنید. در ابتدا نقالی را با شاهنامه خوانی اشتباه می گرفتم. من داستان زال و سیمرغ را یاد گرفتم و وقتی آن را برای مربی پرورشی می خواندم، به من گفت که این طرز خواندن اشتباه است و ایشان مرا با شیوه نقالی آشنا کرد. هرچند تمرین های من ادامه داشت اما به مسابقات خوارزمشاهی آن سال نرسیدم. ناامید شده بودم تا اینکه مدیر آن سال مدرسه ما خانم عظیمی پناه خیلی به من انگیزه داد و باعث شد که پیشرفت کنم. کلاس هشتم که بودم با فیلم های آقای جوادی، خانم عباسپور تمرین می کردم و خانم قبومی زاده در کانون پرورش فکری ابرکوه خیلی به من کمک کردند تا در شهرستان رتبه سوم نقالی و یک مقام استانی کسب کنم. حالا داستان های زال و سیمرغ، هفت خان رستم، سهراب و سپهر و چند داستان را به شکل نقالی اجرا می کنم.»

بازیگر 10 ساله ابرکوهی
با قد و قامت کوچکش مانند سوپر استارهای سینما صحبت می‌کند و با اعتماد نفس خاصی می گوید می خواهم در آینده یک بازیگر موفق شوم. با این امیدی که در چهره کوثر فلاح زاده موج می‌زند و محکمی صحبتش این اتفاق قطعا دور از دسترس نیست و باید از او حمایت شود. خودش درباره ورد به دنیای بازیگری می گوید: «همیشه دوست داشتم بازیگر شوم، فیلم‌های پلیسی را که می دیدم با خودم می‌گفتم چطور هنرپیشه های آن از اتومبیل بیرون می‌پرند. آن زمان 7 سال داشتم و این اتفاق ها شده بود فکر روز و شب من! وقتی 8 یا 9 سالم شد بخشنامه ای به مدرسه ما آمد که از دانش آموزان تست بازیگری بگیرند. چند معلم ما که از علاقه من با خبر بودند به آقای عباسی پیشنهاد دادند که از من تست بازیگری بگیرند. هیچوقت آن روز را فراموش نمی کنم با اینکه خیلی اضطراب داشتم، اما قبول شدم و یک ماه بعد در فیلم «پله های یک منبر» با دو و سه نفر از دوستانم که آنها نیز در تست بازیگری قبول شده بودند، در آن فیلم بازی کردم. می خواهم در کلاس های بازیگری شرکت کنم و تئاتر را دوست دارم، بازیگری سینما و تلویزیون را دوست دارم تا بتوانم بیشتر در سینما بازی کنم.»  

قصه گوی کوچک، دنیایی بزرگ
«پریا مختاری» هم یکی دیگر از دخترهای فعال ابرکوه در زمینه قصه گویی است. او هم با امید به آینده از هنرش صحبت می کند، مختاری می گوید: «به پیشنهاد یکی از دوستانم به کانون پرورش فکری ابرکوه رفتم و در کلاس های ادبی آنجا شرکت کردم. کلی موضوع و قصه یاد گرفتم و خانم قیومی زاده به من کمک زیادی کرد تا قصه گوی خوبی شوم. توانستم در شهر ابرکوه مقام دوم را در زمینه قصه گویی کسب کردم. قصه هایی که می گویم را با مشورت با دوستانم انتخاب و در ذهنم مرور می کنم که آنها را فراموش نکنم.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code