کرمانشاه

همه آنچه می‌خواهید درباره سابقه تاریخی شهرستان بدانید

روزی روزگاری شهرهای کرمانشاه...

نویسنده: رضا جمشيدي‌- خبرنگار
استان كرمانشاه به‌واسطه قدمت تاريخي‌اش، نام‌هاي تاريخي، كهن و حتي جديدي بر شهرها و مناطق مختلف خود دارد كه بازخواني اين نامگذاري‌ها خواندني است.
1393/05/25
كرمانشاه- رضا جمشيدي‌- خبرنگار همشهري: بيشتر نام‌هاي اماكن استان ريشه عميق تاريخي دارند، موضوعي كه انگیزه خوبي است كه به وجه تسميه آنها بپردازيم. 
 
وجه تسميه كرمانشاه
پيش از هر چيز بدانيم كه تلفظ نام اين شهر در گذشته كرماشان بوده است، نه كرمانشاه و هنوز هم در فرهنگ عامه و آناني كه كردي صحبت مي‌كنند بدين شهر كرماشان مي‌گويند. كرماشان نيز در اصل «‌كرماچان‌» بوده و «‌كرماشان‌»‌گونه تحول‌يافته «‌كرماچان‌» است. برخي نيز مي‌پندارند ريشه اين نام «‌كرمانجان‌» است. كرمانج نام كردهاي تركيه، بخشي از عراق و نيز كردهاي سوريه و كردهاي شمال خراسان و بخشي از جمهوري تركمنستان و گروهي نزديك دماوند است. به هر روي اكنون نام رسمي اين شهر كرمانشاه است كه در ميان مردم بومي و ادبيات فولكلور منطقه كرماشان گفته مي‌شود. 
 مثال: 
كرماشانيگم وه ديل گريامه وه حكمِ دوسم زنجير كريامه
يه كرماشانه چاله زَمينه سرحد ايرانه و جاگِـي شيرينه 
خوه‌م كرماشاني يارِم قصريه خاطر خواي بيمه تقصيرم نيه 
كرماشان در متون اسلامي و عربي قَرمَسين و قِرماسان آمده است. نگاهي به قرماسان و قرمسين نشان مي‌دهد كه اين واژه در واقع همان كرماشان است. كرماشان يعني سرزمين رعايا و ديار كشاورزان. الف و نون آخر اين نام نشانه نسبت است. عده‌اي از مورخان مي‌گويند كه ساخت‌ شهر كرمانشاه‌ به‌ بهرام‌، شاه‌ ساساني‌ منسوب‌ است‌ كه‌ در روزگار پدر فرمانروايي‌ ايالت‌ كرمان‌ را داشت‌ و بدين‌ دلیل به‌ «كرمانشاه‌» لقب‌ يافته‌ بود. 
نام قديم كرمانشاه كرماچان بوده به معني سرزمين مردم كشاورز اما به دليل تلفظ چ در عربي آن را كرماجان خواندند.

كنگاور
 وجه تسميه كنگاور در پرده‌اي از ابهام قرار دارد. اگر «كان گوهر» عبارتي باشد كه واژه «‌كنگاور» از آن پديد آمده باشد اشاره ظريفي به توانمندي‌هاي بالقوه اين منطقه دارد، از نيروي سخت كوش و فهيم انساني گرفته تا آب، خاك، هوا، معادن. اگر «‌گنگ‌ور‌» (صاحب گنگ؛ گنگ:رودي پر آب در هندوستان) آن عبارت اوليه‌اي باشد كه واژه «‌كنگاور‌» نمود امروزي آن است، اشاره به اهميت منابع آبي اين سرزمين دارد. جالب آنكه معبد آناهيتا هم به افتخار فرشته آب و باران در اين خطه برپا بوده است. شايد هم بتوان شجاعت و «جنگاور»ي مردم منطقه در طول تاريخ در برابر مهاجمان را به‌عنوان ريشه واژه «‌كنگاور‌» در نظر گرفت. در جاهايي هم «كنگ» به معناي قلعه و كلمه «ور» به معناي جلو آمده كه معناي قلعه جلويي مي‌دهد. ايزيدور خاراكسي جغرافيانويس يوناني براي نخستين بار در سال 37 ميلادي از كنگاور عبور كرده و از اين شهر به نام كنكوبار ياد كرده است. وي از وجود معبدي در اين شهر براي نيايش الهه آرتيميس(آرتميس) خبر داده است.   در دوره اسلامي مورخان و جغرافيانگاران غرب و ايراني در مورد كنگاور مطالبي را نوشته‌اند. از جمله ياقوت در معجم البلدان در سال 623 هجري قمري آن را كنكور ناميده‌اند. لسترج با اقتباس از آثار نويسندگان اسلامي درباره كنگاور مي‌نويسد: بعد از قريه صحنه ولايت كنگور است كه چون در آغاز فتوحات اسلام هنگام عبور لشگريان عرب از آنجا به نهاوند اهالي آنجا چهارپايان باركش مسلمين را دزديدند، اعراب آن را قصرالصوص (قلعه دزدان) ناميدندي. 
 
گيلانغرب
 به واسطه سرسبزي و وجود جنگل‌هاي وسيع بلوط و سرسبزي طبيعتش، آن را با استان گيلان مقايسه كرده‌اند و به گيلاني در غرب كشور شهرت يافته‌است. واژه كردي «گيه‌لان‌»نيز به معناي مكاني براي سفر اقتباس شده است. 
قصرشيرين
علت نامگذاري اين ناحيه به قصر شيرين، احداث كاخي براي شيرين، همسر مسيحي خسرو پرويز در اين محل بوده‌است. قصر شيرين از شهرهاي قديمي و تاريخي استان كرمانشاه است و بناي آن را در آثار تاريخي و ادبي به خسرو پرويز نسبت مي‌دهند. وي در زمان پادشاهي‌اش باغي وسيع با قصرهايي دلپذير كه متناسب با آب و هواي زمستان اين ناحيه بود در اين شهر بنا نهاد. پس از حمله عرب‌ها به امپراتوري ساسانيان، قصرهاي خسرو پرويز به كلي ويران شد. 
صحنه
اين نام به اشتباه به‌صورت «‌صَحْنه‌» نوشته شده است. نام درست آن همان‌گونه كه مردم آن بر زبان مي‌رانند «‌سَهنه‌» است كه در واژه‌هايي مانند سَناباد (نام كهن مشهد)، سينا، سَنا (روشنايي)، سِنه (نام بومي سنندج)، سايين دژ، سان (معادل خورشيد در انگليسي) نيز يافت مي‌شود. مي‌توان نام سهنه را به شهر روشنايي معني كرد. سَنَه به سَهنَه و سپس صَحنه تغيير كرده است. ناگفته نماند در زبان فارسي و كردي اصيل مخرج صاد و حاء وجود ندارد و صحنه نمي‌تواند ريشه ايراني داشته باشد. اين نام نادرست است و بايد سنه يا سهنه نوشته شود. مانند توس (طوس)، استهبان (اصطهبان)، تهران (طهران)، تپورستان يا تيرستان (طبرستان) كه براي نمونه نام توس از نظر املايي امروزه اصلاح شده و ديگر طوس نادرست است. 
پاوه 
وجه تسميه پاوه را به «پاو» سردار يزدگرد سوم نسبت مي‌دهند و معتقدند يزدگرد سوم او را براي تجديد آيين زرتشت به منطقه روانه كرد. دو قلعه «دژ» و «پاسگه» كه هنوز در پاوه ديده مي‌شوند، بازمانده برج و باروهاي آن سردار است. روايت مي‌كنند در جايي نزديك پاوه كه اينك آن را «جنگاه» مي‌نامند مردم قديم پاوه با 
«سعد و قاص» جنگيدند. همچنين معني لغوي پاوه، ايستاده بر روي پا‌هاي خودو در آيين اوستايي يعني پاكي در رفتار، پندار و گفتار است.
اورامان
 اورامان در اصل «هورامان» است كه از تركيب واژه‌هاي هور يا خور به اضافه آمان ساخته شده و به معناي محل غروب خورشيد است. منطقه اورامانات يكي از نواحي تاريخي و محل جنگ‌هاي متعددي از جمله جنگ‌هاي ساسانيان و جنگ‌هاي سپاه اسلام بوده است. عده‌اي بر اين باورند كه اورامان از اورتن يا اورامن نام يكي از سرداران ساساني كه براي تبليغ آيين زرتشت به منطقه روانه شده بود گرفته شده و نام سروده‌هاي ديني زرتشتيان است كه به احترام آن سردار اورامان ناميده شده است. 
بيستون
اصل بيستون بَــغِـستان بوده. بَــغ به معني خدا است و بغستان سرزمين خدا و احتمالاً اين را به دليل وجود پرستشگاهي در اين منطقه چنين ناميده‌اند. آثار اين معبد هنوز پيداست. البته در دوره صفوي براي ساخت پل و كاروانسرا سنگ‌هاي آن را خراب كردند. بغستان به خاطر راحتي تلفظ به بيستون تغيير نام يافت. 
سنقر
در وجه تسميه نام شهرستان دو نظر وجود دارد. اكثراً اعتقاد دارند كه سنقر كلمه‌اي عربي است، به‌طوري كه سنقر در زبان عربي نام يك پرنده شكاري از خانواده بازهاست؛ اما برخي از مورخان بر اين باورند كه در روزگار سلجوقيان و تسلط مغول، عده‌اي از ترك‌ها تحت رهبري يكي از امرا به نام «بايسنقر» به اين ناحيه آمده‌اند و از آن زمان به بعد اين ناحيه به نام وي يعني «‌سنقر‌» معروف شده است. سنقر در زبان تركي نام مرد است. شايد اين نام در هزاران سال پيش نام رئيس ايل بوده است. البته خود مردم سنقر شهر خود را سونگور (با تشديد روي گ) مي‌نامند. زبان مردم شهر سنقر تركي است و زبان مردم روستاهاي اطراف شهر كردي است. البته وجود ده‌ها نام روستايي به لغت تركي مثل قالاجوق،قره تبه‌،چوقورجه‌، آقبلاق، علي بلاق، قالا‌، قروه،چماق تپه، نخود تپه ‌و  قشلاق بيانگر ترك زبان بودن ساكنان اوليه اين روستاها بوده است كه به مرور زمان گويش خود را به كردي تغيير داده‌اند، ‌ كما اين‌كه روستاهاي گرجي بيان ‌ـ چركس ‌ـ در روزگاران گذشته به زبان‌هاي قفقازي صحبت مي‌كردند. 
جوانرود
علت نامگذاري اين ديار به معاني گوناگون شرح داده شده است. اول اين‌كه شهر را قلعه جوان مي‌خوانند و به اين معني كه قلعه‌هاي 7گانه در اطراف شهر ساخته بودند و تعداد آنها كه به 7 قلعه مشهور بوده است. دوم اين‌كه جوانرود از كلمه «جوان+ رو» تشكيل شده است كه جوان به معني جواني و جوانان و «رو» به معني گريه و زاري. چون جوانرود بيشتر در مركز جنگ قرار داشته و جوانان زيادي را از دست ‌داده به اين اسم خوانده شده است. 
هرسين
«كيومرث رحيمي» در كتاب «هرسين در گستره تاريخ» نام هرسين را برگرفته از نام«‌سين»، ايزدبانوي ماه در اساطير بابلي مي‌داند. سين همچنين نام معبدي براي همين ايزدبانو بوده است كه توسط «نبونعيد» در اطراف «حران» ساخته شده است. واژه سين همچنين به‌عنوان پسوند در نام پادشاهان سلسله «ني سن» سومر و پادشاهان خاندان«‌آور‌»به كار رفته است. 
هرسين به معناي اشك‌آلود نيز در ادبيات كهن به كار رفته است. 

سرپل ذهاب
سرپل ذهاب يكي از قديمي‌ترين شهرهاي كشور است كه قديمي‌ترين سنگ‌نوشته آسيا را نيز در خود جاي داده است و اسامي متعددي در تاريخ دارد. اما اين اسم به‌واسطه اين‌كه منطقه«ذهاب»بسيار‌آباد بوده و جاده آن از مكان فعلي شهر مي‌گذشت به پلي كه بر رودخانه الوند ساخته شده بود، «پل ذهاب» اطلاق مي‌شد و پل ذهاب و سرپل ذهاب تقريباً از 100سال پيش بر اين شهر نهاده شده است. قبل از آن نام اين منطقه«درتنگ» بوده است. 
اسلام‌آبادغرب
 شهر اسلام‌آباد در گذشته روستايي به نام ئارون‌آباد بود و يكي از‌آبادي‌هاي بخش باوندپور محسوب مي‌شد. سال ۱۳۱۴ نام آن به شاه‌آباد تغيير يافت و پس از انقلاب اسلامي‌ در سال ۵۷، اسلام‌آباد ناميده شد. 
كرند
كرند معناي خاصي ندارد اما مي‌توان آن را تغيير يافته«كارينا» نام اين شهر در زمان مادها دانست، زيرا مردم اين شهر خود نيز نام كرند را به«كرين»تلفظ مي‌كنند و احتمال قوي همان كارينا است. 
 
ماهيدشت
نام اين شهر در اصل «مايشت»است كه از دو كلمه«ما»(ماد)و«‌ويشت»(سرود)به وجود آمده كه به معناي «سرود ماد» است. 

روانسر
نام اين شهر به سبب وجود سراب و رود قره‌سو که از آنجا سرچشمه مي‌گيرد، روان (= سرروان) انتخاب شده‌است. روانسر يعني سرچشمه رودها، كه علاوه بر اين‌كه سرچشمه رود پر آب قره سو است چندين سراب و رودخانه ديگر نيز دارد. همچنين چشمه‌سارهاي فراواني در آن وجود دارد.  سخن ديگر كه درست‌تر است اين است كه «‌نام روانسر از سه بخش پيوند يافته است: رو + ان + سَر. بخش نخست كه «‌رو‌» است در زبان كردي به معني رودخانه به كار مي‌رود كه البته اكنون در پسوند نام رودخانه‌ها مانند وِشْكه ‌رو (نام رودي است محلي كه تابستان‌ها مي‌خشكد) مشاهده مي‌شود. «‌رو‌» با پسوند «‌ان‌» كه نشانه جمع است تركيب شده و «‌روان‌» به معني رودخانه‌ها شده است و با واژه «‌سَر‌» پيوند ديگر يافته كه به معناي سرآغاز است. پس روانسر يعني «‌سرچشمه رودها‌». در اين شهر شمار رودها بسيار است، مانند: قره سو، جاوري، وشكه‌رو و كاني وايان.