موضوعات
کرمان

میوه‌های سنگی باغ رستم

نویسنده: شهرام میبدی / خبرنگار استان‌ها
‌باد در میان شاخه‌های درختان می‌پیچد و صدای به هم خوردن سنگ‌ها، باغ را پر می‌کند. سال 1355 پرویز کیمیاوی، فیلمساز مشهور ایرانی، آوازه باغی غریب را می‌شنود و به شوق ساخت فیلمی درباره آن راهی کرمان می‌شود...
1396/07/25
‌باد در میان شاخه‌های درختان می‌پیچد و صدای به هم خوردن سنگ‌ها، باغ را پر می‌کند. سال 1355 پرویز کیمیاوی، فیلمساز مشهور ایرانی، آوازه باغی غریب را می‌شنود و به شوق ساخت فیلمی درباره آن راهی کرمان می‌شود. در چهل کیلومتری جاده سیرجان به بافت، تابلویی بود که جستجوگران را به این باغ غریب راهنمایی می‌کرد. باغ سنگی درویش خان، باغی بود از درختان خشکیده که به جای میوه‌ از شاخه‌های درختانش سنگ‌های ریز و درشت آویخته بود. کیمیاوی فیلم سماع در باغ خشکیده را ساخت، فیلم جایزه خرس نقره‌ای جشنواره برلین را برد و پیرمرد و باغش مشهور شدند.
به گفته خانواده درویش خان، پیرمرد برای هر سنگی که به شاخه درختی می‌آویخت، داستانی داشت. درویش خان که سواد نداشت و ناشنوا و لال بود و هیچ از هنر نمی‌دانست، توانسته بود فضایی خلق کند که توجه هنرمندان داخل و خارج را به خود جلب کند. هر سنگی از این باغ نشانگر یک رویداد در زندگی درویش است و پیرمرد هر‌گاه در میان باغ قدم می‌زد، روزهای رفته زندگی‌اش را پیش روی خود می‌دید. 75 سال پیش، در جریان اصلاحات ارضی در دوره پهلوی دوم، آب را به روی باغ درویش‌خان اسفندیار پور و هم ولایتی‌هایش بستند و درخت‌هایی که درویش خان برای به ثمر رساندنشان عمر گذاشته بود، جلوی چشمانش خشک شدند. از همان زمان درویش‌خان دیگر حرف نزد. بسیاری از اهالی روستا، مهاجرت کردند و درویش خان به فکر ساختن باغی افتاد که هرگز کسی نتواند آن را خشک کند. یک روز از صبح تا غروب در بیابان گذراند و تصمیم جدید از همان زمان گرفته شد. درویش‌خان برای آویزان کردن سنگ‌ها روی شاخه‌های درختان لاستیک‌های موجود در اطراف جاده‌ها را جمع می‌کرد و می‌سوزاند. سیم‌های آن‌ها را جدا می‌کرد و در نهایت سنگ‌های بزرگ را از درختان می‌آویخت. هر وقت کسی به دنیا می‌آمد، یا از دنیا می‌رفت، درویش خان به سبب آن باغ سنگی‌اش را اندکی تغییر می‌داد. می‌گویند پیرمرد شاهنامه دوست داشت و رستم را می‌ستود. قامتی بلند داشت با ریش سفید دو شاخ شبیه به رستم. چوبی بلند به دست می‌گرفت و همیشه کلاهی محلی به سر داشت. سال‌ها در پی هم می‌گذشتند و باغ سنگی درویش خان توانست با جذب توریست‌هایی که هر سال برای تماشای اثر منحصر به فردش راهی کرمان می‌شدند، به کسب و کار اهالی منطقه رونق دهد و زندگی در روستایی که سال‌ها قبل باغ‌هایش خشک شده بودند، رنگ و نوایی تازه بگیرد.
ده سال از زمانی که درویش خان از دنیا رفت و باغش را تنها گذاشت می‌گذرد. این روزها باغ تنها رها شده و باد سنگ‌ها را می‌اندازد. درویش‌خان به وصیت خودش در باغش دفن شده است و سال‌هاست که باغ دیگر میوه تازه‌ای نداده و سر و شکل قدیمی‌اش هم، در معرض نابودی به دست طبیعت و گاه گردشگران ناآگاه است.رسیدگی بیشتر به این باغ، حراست از یک اثر هنری با داستانی جذاب است که سال‌ها توانست گردشگران خارجی و داخلی را به سوی خود بکشاند. باغ سنگی درویش خان برای جذب گردشگر، توجه بیشتری را می‌طلبد. توجهی برای حفظ و نگهداری آن و ایجاد زیرساخت‌های مناسب برای توسعه گردشگری در منطقه کویری سیرجان.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code