موضوعات
شهریار، شهر قدس و ملارد

شکار در کف میرشکار

نویسنده: مهردادموسوی خوانساری خبرنگاراستان‌ها
مردی دستار بسته سوار بر اسب تیزپا، تیر و کمان به دست پیشاپیش همراهانش به سوی آهویی نشانه رفته که هراسان از مقابل آنها می‌گریزد...
1396/06/25
مردی دستار بسته سوار بر اسب تیزپا، تیر و کمان به دست پیشاپیش همراهانش به سوی آهویی نشانه رفته که هراسان از مقابل آنها می‌گریزد. این کهن الگویی ماندگار و تکرار شونده در اغلب مینیاتورهای ایرانی است. کهن الگویی که از واقعیتی انکارناپذیر حکایت می‌کند. میل ایرانیان قدیم به شکار کردن چیز غریبی است. شکار تفریح غالب همه دربارهای تاریخ ایران بوده است.
به طوری که نسل بسیاری از حیوانات گرانبها مانند شیر و ببر طی همین شکارهای شاهانه منقرض شده است. این سرگرمی تاریخ‌ساز گاهی سرنوشت دولتی را رقم می‌زده. بسیاری از شاهان ایران طی یک شکار شاهانه جان باخته‌اند. معروف‌ترینشان هم بهرام گور است که «دیدی که چگونه گور بهرام گرفت». شکار چنان در فرهنگ ایران قدیم رسوب کرده که راه خود را تا سپهر عرفان و ادبیات هم باز کرده است و بسیاری از شاهکارهای منظوم و منثور ادب پارسی، صید و دام و صیاد را مثال‌هایی برای مباحث عرفانی خود قرار داده‌اند.

یک شکارگاه باستانی
شاید قدیمی‌ترین سندی که از یک مراسم شکار(یا نخجیر) سلطنتی امروزه در ایران برجای مانده، مربوطه به نگاره‌های طاق بستان باشد. جایی که ظاهرا شکارگاه بزرگ شاهان ساسانی بوده است. در یکی از نگاره‌های این مجموعه تاریخی، شاه ساسانی سوار بر قایق در نیزارهای جنوبی غرب ایران تیرو کمان به دست پیش می‌راند. همراه شاه در قایق رامشگرانی هستند که او را همراهی می‌کنند. قایق‌های دیگر نیز از پی شاه می‌آیند. شاه عزم شکار گراز دارد. فیل‌هایی که پشت قایق‌ها تصویر شده‌‌اند فیلبانانی دارند که مشغول بیرون کشیدن گرازها از پناهگاه باتلاقی به درون نیزارها هستند. شاه هم منتظر رسیدن شکار است تا آن را هدف قرار دهد. بعضی از فیل‌ها هم با خرطوم خود جسد گرازهای شکار شده را جمع می‌کنند. در نگاره‌ای دیگر، شاه ساسانی مشغول شکار گوزن است. در این نگاره هم میرشکارها، صید را در فضای محصور شکارگاه به دام صیاد می‌اندازند.

شکار شیر با دست خالی
بیهقی در تاریخ ماندگار خود، تصویر تلخی از گلاویز شدن سلطان مسعود غزنوی با یک شیر گزارش می‌کند. تصویری تلخ از آن روی که شیر آسیایی که دشت‌های ایران، آشیانه‌اش بود، امروزه دیگر وجود ندارد. بیهقی می‌نویسد:«... به شکار شیر رفتی... و پیش شیر تنها رفتی و نگذاشتی که کسی از غلامان و حاشیه او را یاری دادندی. و او از آن چنین کردی که چندان زور و قوه دل داشت که اگر سلاح بر شیر زدی و کارگر نیامدی به مردی و مکابره شیر را بگرفتی و پس به زودی بکشتی».
اما در این نوبت شکار، سلطان در قدم اول ناشیانه عمل می‌کند و در ادامه مجبور می‌شود با دست خالی به نبرد شیر غران برود:«این روز چنان افتاد که خشت بینداخت شیر خویشتن را در دزدید تا خشت با وی نیامد و زبَرِ سرش بگذشت. امیر نیزه بگذارد و بر سینه وی زد، زخمی استوار اما امیر از آن ضعیفی چنان که بایست او را بر جای نتوانست داشت. و شیر سخت بزرگ و سبک و قوی بود چنان که به نیزه در آمد و قوه کرد تا نیزه بشکست و آهنگِ امیر کرد. پادشاه با دل و جگر به دو دست بر سر و روی شیر زد چنانکه شیر شکسته شد و بیفتاد و امیر او را فرود افشرد و غلامان را آواز داد... و همه حاضران به تعجب بماندند که آنچه در کتاب نوشته‌‌اند از حدیث بهرام گور راست بود».

شکار به سبک صفوی
در زمان صفویه، باغ‌ها و مجموعه‌های متعددی برای نگهداری از حیوانات شکاری شاه در اصفهان بنا می‌شود. باغ قوشخانه و باغ شیرخانه به ترتیب محل نگهداری پرندگان شکاری و گربه‌های وحشی شاه بوده است. ظاهرا در همین دوران در اصفهان مناره‌ای از کله حیوانات شکار شده بنا شده بوده. ژان شاردن توصیف دقیقی از این مناره عجیب دارد:«... محیط منار در روی زمین بیست، و ارتفاعش قریب شصت پاست. از ساروج و آجر ساخته شده، و روی آن از پایین تا بالا از جمجمه جانوران شاخدار وحشی که شکار شده‌‌اند پوشیده شده است. در فاصله سه ربعی طول مناره از سطح زمین یک غلام گردشی ساخته‌‌اند که همانند سرستونی است، و شاخ‌های جمجمه‌ها حکم طارمی دارد. می‌گویند این برج برای بقای خاطره شکار عظیمی که یکی از پادشاهان قرون اخیر، به عقیده بعضی شاه اسماعیل اول، و به اعتقاد گروهی شاه تهماسب انجام داده ساخته شده است...این مناره طی مدت هفت یا هشت ساعتی که شکار ادامه داشت ساخته شد».

انقراض گونه‌ای از حیوانات در دوره قاجار
بی‌شک گناه انقراض گونه‌های نادری مانند ببر مازندران و شیر ایران به گردن شاهزادگان قاجار است. یکی از مهم‌ترین این شاهزادگان هم مسعود میرزا ظل‌السطان است که با شکارهای بی‌رویه خود خون حیوانات زیادی را بر زمین ریخته است. به طوری که دیوار کاخ او در اصفهان از شاخ شکارهایش پوشیده شده بود. خود وی در خاطراتش که به تاریخ مسعودی مشهور است می‌گوید: «...شکار اصفهان هیچ شباهتی به شکار مازندران و فارس ندارد. کبک و کبک دری و... خرس و گراز در اطراف شهر اصفهان بلکه از هر طرف تا دوسه منزلی به هیچ وجه ندارد. مرغابی و کلنگ... در زمستان در بعضی بلوکات اصفهان... کمی پیدا می‌شود ولی به درجه‌ای پر زحمت و سخت است که بسیار صیاد قابل می‌خواهد که به زحمت زیاد بتواند یکی دوتایش را بزند. چنانچه... با شوقی که به شکار دارم و اصراری که به این کار دارم ابداً یک دانه نتوانستم از اینها بزنم. تفنگچی‌های پیاده خیلی سخت لجوج اگر یک ماه بروند توی گِل و شُل و بخواهند با دام یا با تور یا با هزار زحمت با تفنگ شکار کنند شاید چند قطعه از این طیور بتوانند شکار کنند...». در کمال شگفتی ظل‌السلطان در ادامه از رعایت اخلاق در شکار می‌نویسد: «صیادها با دام، دوقسم: یا دانه‌خور کرده یا به سراب، با تور می‌گیرند. بسیار کار کثیفی است. من به قدر قوه خیلی منع این کار کردم».



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code