موضوعات
مازندران

خاستگاه و پیشینه آمل در دوره ساسانیان

نویسنده: محمد تقی ایمانپور (دانشیار گروه تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد) طهمورث مهرابی (کارشناس ارشد تاریخ ایران باستان)
مازندران یکی از مناطق جغرافیایی مهم در تاریخ ایران و به ویژه ایران باستان بود. اگر چه امروز ساری پایتخت این استان است، اما در ایران پیش از اسلام، آمل از بزرگترین و مهمترین شهرهای این منطقه به شمار می‌رفت و مرکز مازندران به حساب می‌آمد....
1394/04/20
مازندران یکی از مناطق جغرافیایی مهم در تاریخ ایران و به ویژه ایران باستان بود. اگر چه امروز ساری پایتخت این استان است، اما در ایران پیش از اسلام، آمل از بزرگترین و مهمترین شهرهای این منطقه به شمار می‌رفت و مرکز مازندران به حساب می‌آمد. برخی منابع، زمان ساخت شهر آمل را در دوره ساسانیان و توسط پیروان مزدک میدانند، ولی به نظر می‌رسد نام آمل از اَمردها گرفته شده که در این صورت باید گفت: شهر آمل پیش از ساسانیان و در دوره اسکندر وجود تاریخی داشت.  در دوره ساسانیان به دلیل فرار پیروان مزدک به این شهر، بر اهمیت این آمل افزوده شد. همچنین قرار گرفتن شهر آمل در مسیر راه‌های ارتباطی به ویژه جاده ابریشم که از راه دیلم به هیرکانیه باستانی به مرکزیت گرگان میپیوست، باعث رشد این شهر شد. این شهر آن‌چنان پیشرفت کرده بود که برخی از مورخان اسلامی آن را از بزرگ‌ترین شهرهای تبرستان می‌دانستند. هر چند در منابع دوره اسلامی و در گزارش‌های رومیان، اشار‌ه‌های پراکنده‌ای به شهر آمل شده و فردوسی نیز تاریخ این سرزمین را با افسانه در آمیخت، اما شواهد کافی برای بازسازی تاریخ این سرزمین بر جا مانده است.

آمل و پیشینه آن
به نظر می‌رسد باید پیشینه آمل را در دوره اسکندر و در زمان اشکانیان جست‌ که در این زمان تحت سلطه سیاسی-اداری ساتراپی هیرکانیه قرار داشت. «طیار یزدان‌پناه لموکی» در کتاب «تاریخ مازندران باستان» آورده است که حتی کمیسن (قومس-سمنان امروزی)، هم از بلاد هیرکانیه به حساب می‌آمد. در دوره اشکانیان هیرکانیه شامل بخش شرقی مازندران امروزی نیز بود و محدوده اراضی آن ناحیه‌ای بین استرآباد و کراسنودسک، آماردها از آمل تا آمارلوی باستانی(سفیدرود) در استان گیلان بود.
   بنابراین، سرزمین هیرکانیه به سراسر مازندران و گلستان امروزی گفته می‌شد که مرکز آن در گرگان بود. با این اوصاف آمل نیز باید درون خاک هیرکانیه باشد. هر چند «یوزف مارکورات» شرق‌شناس برجسته آلمانی بر این باور است که آمل ابتدا به صورت شهری مستقل بود. وی معتقد است آمل به صورت ناحیه‌ای مستقل بوده و از شواهد امر چنین برمی‌آید که هر 3 نام تپرستان، رویان و آمل در زمان اسکندر مقر ماردها و غیر مادها (آماردها) بود و به نام آن‌ها نیز نامیده می‌شد و بعدها نام فارسی جدید آمل به جای نام فارسی قدیم «آمارده» به خود گرفت. اسکندر علیه آنان از شهر «زادراکارته» پایتخت هیرکانیه لشگر کشید و بر آنان پیروز شد و آنان را تحت فرمان قوم تپورها به نام «واته فرداته» قرار داد که شخص مذکور نافرمانی آغاز کرده و به دستور اسکندر ساتراپی این ناحیه به «فرته فرنس» که ساتراپ هیرکانیه بود، محول شد. «ریچارد فرای»، ایران‌شناس امریکایی نیز احتمال داده است که در زمان فیلیپوس مردم سرزمین‌های کرانه خزر، اَمَرد و تپوریه به پارت هیرکانیه پیوند شده‌اند. پیرنیا هم نوشته است که پس از مرگ اسکندر و تقسیم قلمروی بین سردارانش، سلکوس نیز ولایت امردها را تحت کنترل خود داشت. از نگاه «ابراهیم پورداوود» مورخ برجسته نیز در زمان اشکانیان، پس از فتح این سرزمین توسط اشک اول، فرهاد اول پادشاه اشکانی امردها را که در آمل جای داشتند از آنجا مهاجرت داده و در قفقاز جای داد و یک قبیله دیگر غیرآریایی موسوم به تاپور از ناحیه طابران (توس-مشهد امروزی) آمده و جای آنان را گرفت و اسم خود را به آن سرزمین داده و آنجا را تبرستان نامید.   لذا باید نتیجه گرفت در این زمان شهر آمل وجود تاریخی داشته و از لحاظ موقعیت استراتژیکی برای اشکانیان بسیار مهم بود، به‌طوری که چند بار از سوی شاهان این سلسله به آنجا لشکرکشی شد. همچنین از لشکرکشی‌های پی در پی باید نتیجه گرفت که امردها بسیار ناآرام و جنگجو بودند.
   البته اطلاعات تاریخی درباره اَمَردها، این قبیله آریایی که در زمان فرهاد اول ظاهراً پیرامون آمل میزیستند، بسیار اندک است. ولی به استناد پژوهش‌های پورداوود، محدوده جغرافیایی آماردها در حوزه شمال بخش‌های آمل و نوشهر بود. «میخائیل میخائیلوویچ دیاکونوف» ایران‌شناس روس نیز اشاره دارد که ماردها در کنار دریای خزر می‌زیستند. «یوستین»، مورخ رومی هم در اشاره خود به جنگ فرهاد، امردها را مردمی دلاور و نیرومند می‌داند. با توجه به موقعیت جغرافیایی قلمرو امردها می‌توان اهمیت این قلمرو را برای فرهاد در راه ارتباطی پارت و هیرکان‌یه و پیرامون آن دانست.

محدوده جغرافیایی آمل در دوره ساسانیان
امپراتوری ساسانی از بخش‌های جغرافیایی مختلفی تشکیل می‌شد که در دوره ساسانیان به آن «شاهراب» به معنای سرزمین، استان، شهرستان، دولت و کشور گفته می‌شد. منطقه کوهستانی مرتفع که قسمت عمده آن از سلسله جبال البرز تشکیل می‌شود در نزد جغرافی‌نویسان قدیم عرب، به نام آمل معروف بود. این شهر را به‌این دلیل به این نام خواندند که وقتی مردمی از گیل داخل آنجا شدند در آن درختان بسیار بود و آن چنان زیاد بودند که از انبوهی درختان زمین را نمی‌دیدند. گفتند خوب است این درختان را با تبر ببریم و در این سرزمین فرود آییم و آن را آباد کنیم و بعد از انجام این کار به زبان خود، آن را آمل نامیدند.
    طبق گفته «محمد بن اسفندیار»، مردمی از سرزمین دیلم وارد شهر آمل شده و این شهر را ساختندکه به نظر نمی‌رسد چنین باشد. چون به اعتقاد «سوزف مارکوارت» حتی برخی از پژوهشگران و جغرافی‌دانان مانند پولیبیوس، گیل‌ها را همراه با امردها و کادوسی‌ها دارای یک هویت مشترک معرفی می‌کنند. اگر بخواهیم نظر وی را بپذیریم باید گفت؛ از آنجا که کادوسی‌ها یکی از اقوام پیش آریایی بودند، بنابراین، امردها نیز پیش از ورود آریاها به این سرزمین در این منطقه ساکن بودند و با ورود آریاها به این ناحیه با آنان در آمیختند.
«احمدبن ابی یعقوب یعقوبی» معتقد بود؛ بزرگترین شهر شاهراب تبرستان، آمل است که بر دریای دیلم واقع شده است. «ابن اسحق ابراهیم بن محمد الفارسی اصطخری» هم در «المسالک و الممالک» نوشته است «بزرگان طبرستان در آمل زندگی می‌کنند و در قدیم در ساری بودند و آمل شهر بزرگی بوده است و میزان بارانش زیاد است. بعضی از مورخان در مقایسه شهر آمل با گرگان آوردهاند،  بزرگ‌ترین شهر ولایت گرگان همان گرگان است. از آمل هم بزرگتر است، اما از آمل مقدار بارانش کمتر است.»     انصاری دمشقی، مورخ اسلامی، آمل را بزرگترین شهر تبرستان می‌داند و دیگر شهرهاى آن ناتل، كلار، رویان، ساریه و چالوس را مى  توان نام برد. او نوشته است که «دو شهر اخیر بر كناره دریاى خزرند و قباد آن‌ها را ساخته است.» البته «احمدبن ابی‌یعقوب یعقوبی» بر این باور بود که نباید شهر آمل را با شهر دیگری با همین نام در غرب جیحون اشتباه گرفت. یعقوبی میگوید، به غیر از شهر معروف طبرستان، آمل شهری است مشهور در غرب جیحون در راه بخارا از مرو، آن را «آمل‌زم» و «آمل جیحون» و «آمل شط» و «آمل مفازه» و نیز «آمو» و «آمویه» گویند که همگی یکی است و توسط تاتارها ویران شد.    شهر آمل در اساطیر ایران نیز وجود دارد. «علیرضا شاپور شهبازی» باستان‌شناس و مورخ، نوشته است  که در زمان «منوچهر» ترکان به سرداری افراسیاب به ایران تاختند و ایرانیان آمل طبرستان را محاصره کردند و بعد از مذاکراتی قرار شد مردی از این منطقه تیر را رها کند که آرش کمانگیر این کار را انجام داد و مرز ایران و توران را تعیین کرد. همچنین «حسین بن محمد ثعالبی مرغنی» نیز به این اشاره دارد که پس از مرگ یزدگرد، بهرام گور با یاران از خوارزم به‌سوی سرزمین آمل روان شد و از آنجا با شتاب خود را به مرو رساند و خاقان را کشت. این رویداد در شاهنامه فردوسی نیز بازتاب داشت: «همی راند لشکر چو از کوه سیل / به آمل گذشت از ره اردبیل-از آمل بیامد به گرگان کشید / همی درد و رنج بزرگان کشید» لذا آمل پایتخت شهر طبرستان، گویا در واپسین سال‌های شاهنشاهی ساسانی، شهری بزرگ بود. همانطور که اشاره شد، این شهر در زمان اشکانیان وجود تاریخی داشت، اما با ورود پیروان مزدک و پس از اعدام وی، آمل شهر بزرگ‌تری شد و در دوره عباسی در سده نهم میلادی یکی از بزرگ‌ترین شهرهای شمال بود. البته «جمشید کرشاسپ چوکسی» محقق هندی، نوشته است در دوره عباسی نیز این شهر همچنان زرتشتی باقی ماند و اسپهبدان دابویی تبرستان که دربار آنان در آمل بود با ضرب سکه‌های نقره با نقش آتشگاهی که 2 نفر مراقب در دو طرف آن قرار داشتند، (شبیه سکه‌های ساسانی) وفاداری خود را به دین زرتشتی اعلام کردند.
منابع در دفتر روزنامه موجود است.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code