موضوعات
مازندران

آرامش زندگی در نقاشی‌

نویسنده: اشکان جهان‌آرای خبرنگار
گالری «هپتا» در تهران از 3 آذر محل برپایی نمایشگاه نقاشی‌های هنرمند مازندرانی شده است. نمایشگاهی با عنوان «هر که اینجا نیست» که با 100 اثر مینی‌مال در ابعاد کوچک و با تکنیک آب مرکب از «جلال‌الدین مشمولی» هنرمند شناخته شده مازندرانی و طراح و مدیر پروژه دائمی «هنر در روستا» برپا شد و فردا قرار است اختامیه آن برگزار شود....
1396/09/14
گالری «هپتا» در تهران از 3 آذر محل برپایی نمایشگاه نقاشی‌های هنرمند مازندرانی شده است. نمایشگاهی با عنوان «هر که اینجا نیست» که با 100 اثر مینی‌مال در ابعاد کوچک و با تکنیک آب مرکب از «جلال‌الدین مشمولی» هنرمند شناخته شده مازندرانی و طراح و مدیر پروژه دائمی «هنر در روستا» برپا شد و فردا قرار است اختامیه آن برگزار شود. نمایشگاه‌های مشمولی معمولا با استقبال زیاد هنرمندان و هنردوستان مواجه می‌شود. در این نمایشگاه نیز همین اتفاق افتاد و استقبال خوبی از آثار او شد. مخاطبان عام و خاص زیادی از این نمایشگاه دیدن کردند و با جدیدترین آثار او آشنا شدند. به بهانه برگزاری نمایشگاه «هر که اینجا نیست» با «جلال‌الدین مشمولی» به گفت‌وگو نشستیم.
  • فردا نمایشگاه پایان می‌یابد. پس از حدود 2 هفته، استقبال از نمایشگاه را چطور ارزیابی می‌کنید؟
احتمال این‌که نمایشگاه تمدید شود وجود دارد. چون استقبال خیلی خوبی از نمایشگاه شد و بازخورد خوبی هم داشت. گروه‌های مختلفی از هنرمندان و اقشار مختلف مردم در این مدت از آثار دیدن کردند و تعدادی از آثار هم فروخته شد.
  • از درآمد حاصل از فروش تابلوها راضی بودید؟
خیلی برایم اهمیت نداشت یعنی هنر همیشه برای من در اولویت است. به همه افرادی که در مجموعه گالری بودند گفتم نمی‌خواهم برای آثارم قیمت گزاف بگذارم. در ادامه پروژه دوشنبه بازار که می‌خواستم در هر خانه یک اثر هنری اصل قرار داشته باشد، قیمت را در این نمایشگاه هم شکستم. گران‌ترین اثر در «هر که اینجا نیست» 400 هزار تومان بود. اثری که دست کم یک میلیون تومان می‌ارزید. با این‌که 45 درصد هم گالری می‌گیرد این کار را کردم تا آثار بیشتری وارد خانه‌های مردم شود.
  • منظور از «هر که اینجا نیست» دقیقا چیست؟ به شخص یا اشخاص خاصی نظر داشتید؟
منظورم به همه افرادی است که در محل آرامی از زندگی حضور ندارند. آثار این نمایشگاه در اصل گریز به طبیعت و فرار کردن از شرایط زیستی امروز و از شلوغی‌های شهر است. اصلا بحث نگاه سیاسی و اجتماعی نیست. یک جور پناه بردن به طبیعت است. من مدتی است محیطی را بین فریم و سوادکوه یا به عبارتی بین ساری و سوادکوه پیدا کردم که زیاد به آنجا می‌روم. منطقه‌ای که روبه‌روی آن می‌نشینم دشت و کوه و جنگل مرتع و تپه را با هم در یک تصویر دارد. خانواده‌ای بومی هم در نزدیکی آن ساکن هستند. دائم به این فکر می کنم که اینجا چه خبر است و چرا این‌قدر آرامش دارد. همین باعث شد به فکر تولید مجموعه‌ای بیفتم که خارج از دغدغه‌های اجتماعی باشد. می‌توان در آن به مسائل زیست محیطی هم اشاره کرد اما هدف من به طور مستقیم مسائل زیست‌محیطی نیستند. به مسائل سیاسی و اجتماعی هم علاقه‌ای ندارم. نگاهم به زندگی اشخاص و غرق شدن آنها در زندگی مدرن امروز است. برای همین کارها ساده هستند.
  • این مفهوم را شما که در آن طبیعت بودید درک می‌کنید. مخاطبان هم به این برداشت رسیدند؟
  • مخاطبان واقعا راضی بودند و دقیقا درک کردند چیزهایی که در نقاشی کشیدم شامل مکان‌هایی نیست که ما زندگی می‌کنیم. برخی‌ها می‌آمدند و می‌گفتند ما می‌فهمیم که این چه تصویری است، اما باید چیزی ما را به نقطه مد نظر شما برساند. پاسخ من این بود: وقتی سال‌های سال از این زندگی خارج نشده و سفر نکرده‌اید، من چطور می‌توانم به شما بگویم که زندگی بهتری هم هست؟ آیا در چند سال اخیر زندگی بدون موبایل، زندگی بدون عکس سلفی و استوری اینستاگرام داشته‌اید؟ تا این‌ها را داریی چطور می‌خواهید به آن‌چه که من درک کردم پی ببرید؟
در متنی که برای نمایشگاه نوشتم هم به این موضوع اشاره کردم. برای همین هم مخاطب عام و هم مخاطب خاص داشتم. من در این آثار می‌گویم باید از ماجراهای زندگی امروز جدا شویم. نمی‌خواهم بگویم عرفان و معنویت در کارهای من وجود دارد، اما به نوعی به همین موضوع اشاره شده است. یعنی این سبک از زندگی معنویت را با خود به همراه می‌آورد. چون با مفاهیم در ارتباط است. چون این نقاشی‌ها موسیقی طبیعت را دارند و حال مخاطب با دیدن آن‌ها خوب می‌شود. این موضوعی است که بیشتر بازدیدکنندگان بر آن تاکید داشتند.
کسی که در حوزه هنرهای تجسمی مطالعه داشته باشد وقتی کار را می‌بیند نخستین چیزی که به‌دست می‌آورد مکان است و در می‌یابد این آثار مکانی دارد. دومین چیزی که دیده می‌شود موسیقی کاملا ملایمی است که در آثار وجود دارد. وقتی مخاطب کار را می‌بینید انگار یک موسیقی نواخته می‌شود.
  • شما پیش از این هم مجموعه آثاری را تولید کردید و به نمایش گذاشتید که چنین نگرشی دارد. مثلا در مجموعه نقاشی‌های گاوها سری به گذشته محل زندگی خود زدید یا در مجموعه نقاشی «پسران سیاه‌رود» که از خاطرات کودکی و نوجوانی خودتان است باز هم به آرامش زندگی گذشته سر زده‌اید. این بازگشت‌ها یا به عبارتی جدا شدن‌ها از زندگی امروز چرا در آثارتان تکرار می‌شود؟
کلا وقتی نقاشی‌های10 سال اخیر خود را مرور می‌کنم می‌بینم همیشه این کندن و جدا شدن از فضای ترسناک و جایی که جامعه همیشه از آن آسیب می‌خورد در من وجود داشته است. همیشه نگاه من به جهان اطرافم مثبت بود و محل آرامش را در آثارم پیدا می‌کنم. این پیدا کردن من هم در دوردست‌ها اتفاق نمی‌افتد. در«پسران سیاهرود» آدم‌هایی هستند که من با آن‌ها زندگی کردم؛ پس نزدیک به من است.
  • مخاطب هم به این آرامش می‌رسد؟
مخاطب کنجکاو می‌شود که این فضاها را درک کند. در همین روزها تعدادی از هنرمندان تهران را به همین منطقه‌ای که گفتم بین فریم و سوادکوه وجود دارد بردم. اتفاقا زمانی که رسیدیم پیرمردی در طبیعت مشغول لـله‌وا نوزی و آوازخوانی بود. هنرمندان گفتند تازه درک می‌کنیم چه می‌گویی. من خیلی به جغرافیای خود وابسته‌ام. برای همین زود سیراب می‌شوم. وقتی می‌گویم جغرافیا، طبیعت، مردم، زیست و معماری و همه چیز در آن قرار می‌گیرد.
  • چالش‌ها را هم می‌بینید؟
بله. بارها این موضوع را در آثارم آورده‌ام. اردیبهشت سال آینده برنامه‌ای درباره چاه‌های آب مازندران دارم. اگر مازندران خشکسالی را تجربه می‌کند فقط به خاطر کمبود باران نیست. افزایش بهره‌برداری از سفره‌های آب زیرزمینی هم دلیل خشکسالی است.
زمانی که کارخانه‌های نساجی مازندران فعال بودند سطح وسیعی از مزارع و زمین‌های حاصلخیز مازندران کشت دیم داشت و نیاز به حفاری چاه‌های زیادی نبود. چون پنبه می‌کاشتند و به آب زیادی نیاز نبود. خیلی از شمالی‌ها به کشت دیم عادت کرده بودند و مشکل آب نداشتیم اما بعد از این‌که کارخانه‌ها تعطیل شد و زمین‌ها کاربری‌شان عوض شد تعداد چاه‌ها افزایش یافت. در کوتنای خودمان کنار رودخانه چندین چاه حفر شد، خب چیزی از رودخانه نمی‌ماند. همیشه نقد زیست محیطی در پروژه «هنر در روستا» را دارم اما در نقاشی‌های خودم انقدر مستقیم به این موضوع نمی‌پردازم.
  • یعنی در نقاشی‌های شخصی فقط به علائق شخصی می‌پردازید؟
بله. شاید باورتان نشود، اما اگر امروز آخرین روز زندگی‌ام باشد، با خیالی راحت می‌میرم چون خواسته زیادی در این دنیا ندارم. نه این که ناامید باشم، بلکه راحت هستم. درخواست‌های من نسبت به جهان هستی کم شده است. همین که نقاشی می‌کشم بس است. این باید در آثار من نمود پیدا کند، اگر زیاده‌خواه باشم در آثارم و حتی قیمت‌گذاری آن مشخص می‌شود. خیلی از هنرمندان شهرستان‌ها برای به دست آوردن کرسی گالری‌های درجه یک کشور تلاش زیادی می‌کنند اما من در روستای خودم نشسته‌ام و با من برای برگزاری نمایشگاه تماس می‌گیرند. چون راحت زندگی می‌کنم و هنر برای من راهی برای رسیدن به آرامش است. خیلی تلاش می‌کنم خودم را پیدا کنم. برای همین است که همیشه روی یک دهه زندگی اداری خودم ضربدر قرمز می‌کشم.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code