موضوعات
کرمانشاه

کمک بی شرط و شروط

نویسنده: شهره امیری کرمانشاه- خبرنگار
بیش از 2 هفته از وقوع زلزله 7/3 ریشتری کرمانشاه گذشت. مناطق زلزله زده در بیم و امیدی مبهم به سر می برند. میزان تخریب و بدبختی مردم بیشتر از آن چیزی است که بتوان گفت...
1396/09/05
 بیش از 2 هفته از وقوع زلزله 7/3 ریشتری کرمانشاه گذشت. مناطق زلزله زده در بیم و امیدی مبهم به سر می برند. میزان تخریب و بدبختی مردم بیشتر از آن چیزی است که بتوان گفت. البته مردم دارند روحیه خود را به دست می آورند و مدام وعده های مسئولان و مدیران را پیگیری می کنند و منتظر شنیدن خبرهای خوش برای آینده  شان هستند. صبح آخرین روزهای آبان با گروه خبرنگاران به منطقه زلزله زده عازم شدیم. ساعت 7و 10 دقیقه  است. بعد از گذشت یک ساعت از سفر در بین راه به مناطق پر از جنگل دالاهو رسیدیم. در امتداد جاده دالاهو کوه های مرتفع را می دیدیم که سنگ هایی بزرگ در اثر زلزله از بدنه کوه جدا شده و سقوط کرده بودند. چندین سنگ هم امکان داشت در هر لحظه با غلتیدن ‌ و سقوط سبب ایجاد حادثه ا‌ی در جاده شوند. ساعت 9 وارد شهر سرپل ذهاب شدیم. در بین راه روستاهایی را از دور مشاهده کردیم که چادرهای سفید و رنگی بر پا کرده و بیرون از منازل روستایی سکنی گزیده بودند.
چادرهای زلزله زدگان در ورودی شهر دایر است؛ در حالی که در آسمان نه چندان صاف این شهر بالن اینترنت در هواست. نیروهای نظامی نیز مشغول فعالیت و همراهی و همدردی با مردم هستند. به محله فولادی رسیدیم. در همان مرحله ورود یک کامیون در حال پخش کمک های مردمی بود.
یکی از جوانان همراه کامیون با ناراحتی به تیم ما گفت:‌این روزها کمک های مردمی اگر نبود همه مرده بودند.
در بین ساختمان هایی که به بی مسئولیتی سازنده هایشان دهن کجی می‌کردند راه می‌رفتیم. برخی از ساکنان منازل آمده بودند تا هر آنچه از لوازم خانه برایشان به جا مانده بود جمع کنند. ظرف و ظروف منزل و آشپزخانه از درو دیوار و در کوچه آویزان بود. یکی از زلزله زدگان که با خودروی خود به محله آمده بود، از وحشت و ترس آن شب و گریزانی مردم از خانه هایشان گفت.
وی ادامه داد: خسارت زیادی دیدیم. 2 یا 3 سال است اینجا زندگی می کنیم، در حالی که هنوز کار ساخت خانه‌ها تکمیل نشده بود، زلزله.آمد من ساختمانم را بیمه کردم و نمی دانم رسیدگی می شود یا نه؟ مردی دیگری که به همراه پسرش آمده بود از سرمای شب گذشته حرف‌ زد و ‌گفت:  وسایل گرمایشی نداریم. نفت هم برای سوخت وجود ندارد. بخاری برقی بهتر است. حمام صحرایی و سرویس بهداشتی هم از نیازهای ضروری مردم است که نداریم. اهل خانه اش سالم بودند، اما به یک منزل اشاره کرد که 2 جنازه را از زیر آوار بیرون کشیده‌بودند و یک ویرانه دیگر را با اشاره نشان داد که بعد از 2 روز یک نفر را زنده بیرون آورده اند. در یکی از ساختمان ها 2 مرد در حال برداشتن آوار و بیرون کشیدن فرشی بودند. آنها  از احساس مسئولیت و کمک های مردم ایران تشکر کردند و نگران این بودند که بعد آن ایام فراموش شوند از دولت برای ساختن منازل و به زندگی باز گشتن مردم کمک می خواستند. به محله ای دیگر رفتیم. دیدن منظره آپارتمانی چهار، پنج طبقه و مچاله شدنش بدجوری ناراحت کننده بود. آپارتمانی که دیگر مشخص نبود چند طبقه بوده است. سقف هر طبقه به کفش چسبیده بود و هنوز بعد از گذشت 8 روز آوار برداری نشده بود!

ابزار آوار برداری به اندازه کافی نیست‌
ساختمانی را نگاه می کردیم که ستون یک اتاقش پراز لوح های تقدیر نوجوان خانه بود و در اتاق دیگر همان منزل مردی که سر در گریبان فرو برده بود زیر آوار زلزله که نه بلکه زیر آوار مشکلات صورتش را با دستانش پوشانده بود و با بغض گفت: می خواهی عکس بگیری بیا بالا ولی مواظب باش! وارد آن ساختمان شدیم، هر ساختمان بدتر از ساختمان دیگری ویرانی داشت. به زحمت پله ها را پیدا کردیم، نمی دانستیم آن مرد طبقه چندم بود؟ باز طبقه ای دیگر را بالا رفتم بالاخره مرد رادیدیم. وارد ویرانه اش شدیم چون اصلا شبیه کاشانه نبود! صحبت‌هایش را در فیلمی کوتاه ضبط کردیم. گلایه داشت که آمدن مدیران و مسئولان الان دردی را دوا نمی‌کند. بعد‌گفت: وقتی این آپارتمان ها را به آنها تحویل داده اند دیوارهای سست و ترک خورده ایی داشت. شکایت کرده بودند، اما رسیدگی نشده بود و حرفشان را نپذیرفته بودند. خانواده‌اش را پس از زلزله به روستا برده بود چون بعد از گذشت 3 روز از وقوع زلزله هیچ رسیدگی به وضعشان نشده بود. بعد از گرفتن عکس ها آن ساختمان را‌ ترک کردیم. قدم در کوچه های ویرانه دیگری گذاشتیم.‌‌گلایه های مردم ادامه داشت. از ناتوانی برای ساخت و ساز دوباره زندگی گفتند. به چند روستای دیگر سر زدیم. روستای کوییک به تلی از ویرانه تبدیل شده بود. از 1200 خانه آن الان فقط 10 خانه اش برپا است. خانه هایی هم در حال سقوط بودند. اینجا کمک های مردمی آمده بود، اما کافی نبود چراغ لازم داشتند؛‌هوا سرد است . در حالی روستای کوییک را ترک کردیم که دربین راه روستاهایی ویران شده زیادی دیدیم که همه روستاییان مشغول سر و سامان دادن به چادرهایشان بودند.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code