موضوعات
کرمانشاه

اراده‌ای از جنس صخره‌های اورامانات

نویسنده: رضا جمشیدی کرمانشاه - خبرنگار همشهری
«خالو حسین کوهکن»، مردی که19 سال تمام با پای معلول و تنها با یک کلنگ 11اتاق را در دل صخره‌های سخت اورامانات ساخت تا نمونه‌ای از اراده آهنین مردمان این دیار باشد بر اثر شکستگی لگن به ناچار طبیعت باینگان را رها کرده و به اجبارا تن به تخت بیمارستان طالقانی کرمانشاه داده است...
1394/08/27
«خالو حسین کوهکن»، مردی که19 سال تمام با پای معلول و تنها با یک کلنگ 11اتاق را در دل صخره‌های سخت  اورامانات ساخت تا نمونه‌ای از اراده آهنین مردمان این دیار باشد بر اثر شکستگی لگن به ناچار طبیعت باینگان را رها کرده و به  اجبارا تن به تخت بیمارستان طالقانی کرمانشاه داده است.
اتاق‌های صخره‌ای خالو حسین روی کوه «قاوه گیره» در روستای «میگوری» بخش«باینگان» پاوه سال‌هاست در معرض دید بازدیدکنندگان قرار می‌گیرد و یکی از جاذبه‌های توریستی منطقه باینگان است وبازدیدکنندگان از محل این بازدیدها، مبالغ نقدی و هدایایی را به خالو حسین کوهکن هدیه می‌دهند.
«پژمان حبیبی» نویسنده کتاب «زندگی خالو حسین کوهکن، پهلوان و هنرمند کُرد» در این خصوص گفت: همه عایداتی که از طریق بازدیدکنندگان به خالو حسین رسیده صرف ساخت مدرسه، مسجد و کمک به مستمندان شده است.
وی افزود: اکنون که این مرد، تنها روی تخت بیمارستان افتاده است از مسئولان و فعالان فرهنگی و اجتماعی و نیز سازمان‌های مردم نهاد می‌خواهم که به عیادت ایشان بروند تا قوت قلبی برای او باشد.
داستان حسین کوه کن فیلمنامه‌ای است از پهلوان مردی که بر بدقلقی‌های طبیعت غلبه کرد. حسین کوه کن در آخرین نقطه صفر مرزی ایران و عراق در منطقه خوش آب و هوای «دروله»به دنیا آمد. دوران کودکیش در چوپانی و فقر گذشت.
خودش می‌گوید: «درسن۲۰ سالگی ازدواج کردم، در منطقه«دروله»شغلی به جز چوپانی و کشاورزی و شکار نبود و برای من که زمینی نداشتم راحت‌ترین شغل، رفتن به شکار بود و از این راه گذران زندگی می‌کردم. »

قطع پا
5 سال از زندگی بانشاطش نگذشته بود که روزگار، روی خوشش را از او برگرداند و او یک پایش را از دست داد. او به همشهری گفت: «با چند نفر از اهالی روستا در حین گشت و‌گذار در کوهستان‌های اطراف روستا، ناگهان دستم روی ماشه لغزید و گلوله‌ای شلیک شد و مستقیم به بالای زانویم اصابت کرد. دنیا جلو چشمانم سیاه شد، دیگر نفهمیدم چه اتفاقی افتاده تا این‌که وقتی به هوش آمدم فهمیدم مرا نزد یک جراح محلی آورده‌اند. پایم به شدت آسیب دیده بود و نهایتاً پایم را قطع کردند».

زندگی سخت خالو حسین
شرایط زندگی برای خالو حسین و خانواده اش سخت می‌شود. در اوج تنگدستی تصمیم به کوچ می‌گیرد و با مشقت بسیار به منطقه «قشلاق» بین پاوه و روانسر می‌رود. او می‌گوید: «وقتی به آنجا رفتم اهالی آن منطقه به کمکم آمدند و توانستم خانه‌ای گلی بسازم و فرزندان را پناه دهم».
بعد از مدتی، چند حیوان کل سرمایه خالو حسین شدند. اما بدترین روز زندگی خالو حسین در سریال«بد قلقی‌های روزگارش» زمانی رقم خورد که ناگهان سقف خانه گلی بر رویشان آوار شد وهمسر و 3 پسرش را در این حادثه از دست داد:  خالوحسین گفت:«ناگهان سقف خانه ریخت و جلوی چشمانم زن و 3 فرزند پسرم جان باختند. آن چند حیوانی ر ا هم که داشتیم هم زیر آوار تلف شدند. من و 3 دخترم کمتر آسیب دیدیم. زندگی برایم بی معنی شده بود. با یک پای قطع شده و 3 دختر، تنها وبی‌یار و یاور ماندم. مدتی بعد به کمک مردم روستا در جایی ساکن شدم، تا این‌که دخترهایم یک به یک به خانه بخت رفتند و دیگر به معنای واقعی تنها شدم».
بعدها رفتار ناشایست صاحبخانه، بی پولی و بی مکانی او را راهی کوهستان کرد و به منطقه«میگوره» از توابع روستای«بانه وره»  در 15کیلومتری شهر «باینگان» پاوه رفت. جایی که هیچکس جز کوه‌ها و صخره‌ها در آن زندگی نمی‌کردند. او نمی‌توانست بی خانه و سرپناه آنجا دوام بیاورد. سرمای جانسوز «اورامانات» هر اراده‌ای را از پا می‌انداخت.
خالو حسین تصمیم سختی گرفته بود. کوه‌ها و صخره‌هایش را به نبرد طلبید. اورامانات آن روزها در کوران مبارزات انقلابی بود و خالو حسین به دور از آن حوادث، تصمیم سختی گرفته بود: «تصمیم گرفتم همین جا بمانم و برای خودم خانه‌ای درست کنم. توان ساختن خانه‌ای به سبک معمول را نداشتم و امکاناتش هم موجود نبود. بنابراین تصمیم گرفتم صخره‌ها را بتراشم و برای همیشه اینجا ساکن شوم».
به هر طریق بود بیل و کلنگی تهیه کرد و مکانی را برای شروع تصمیمش در نظر گرفت. او می‌گوید «به خودم قول دادم تا وقتی از دل این صخره‌ها خانه‌ای برای خودم تهیه نکنم از پا نایستم و با همان بیل و کلنگی که داشتم بسم الله گفتم و شروع به کار کردم».  پای قطع شده اش هم مانعی برای این کار نشد. در کنار کوه کندن برای امرار معاش به کشاورزی هم روی آورد و در آنجا برای خودش، کاشت و داشت و بعدها برداشت کرد: «خیلی سخت بود بسیاری از روزها را گرسنه و بی غذا بودم. در فصل بهار از گیاهان بهاری استفاده و ذخیره می‌کردم. بارها از شدت سرما تا پای مرگ رفتم. گاهی هم مریض می‌شدم. اما اراده ام در کنارعنایت خدا مرا زنده نگهداشت. هیچ کس نمی‌داند من چه سختی‌هایی را در روزهایی که شروع به کندن این صخره‌ها کردم تحمل نمودم آن هم تنهای تنها».
19سال روزهای خالو حسین به همین منوال گذشت تا این‌که خبر شاهکارش به بیرون درز کرد و دیگران از این اتفاق باخبر شدند و کار به رسانه‌ها هم کشیده شد.
خالو حسین در طول این ۱۹ سال، از دل صخره‌ای سخت و محکم برای خود خانه‌ای مجهز شامل چند اتاق، حمام و راهرو ساخت تا ثابت کند اراده‌ای دارد از جنس صخره‌های اورامانات که به راحتی تن به شکستن نمی‌دهند: « در طول این چندسالی که صخره‌ها را کندم تا خانه‌ای بسازم هیچگاه خسته و ناامید نشدم و روز به روز تصمیمم جدی تر می‌شد. در این همه سالی که در کنار این کوه به کندن مشغول بوده ام هیچگاه نشد که عبادتم ترک شود و همین امیدم به خداوند بود که موفق شدم دست به چنین کاری بزنم و من الان خانه‌ای دارم که حاصل زحمت خودم است. حاصل ایمان و اراده و پشتکارم. »
در کنار اتاق‌ها و راهروهایی که خالو حسین که دیگر لقب«کوهکن»را به خود گرفته، ساخته است کوچکترین آنها بسیار جلب توجه می‌کند. خالوحسین گفت: «وقتی کار اتاق‌ها تمام شد«شیخ طاها» یکی از شیوخ بزرگ منطقه به من توصیه کرد که قبری هم برای خودم بسازم و من هم این قبر را برای دفن خودم ساختم و وصیت هم کرده‌ام که مرا در این قبر که خودم برای خودم کنده‌ام دفن کنند»
به هر حال،  اکنون خانه تمام سنگی حسین کوهکن از جاذبه‌های توریستی منطقه شده است و او به تنهایی در آن زندگی می‌کند.خانه‌ای که شاید تنها خانه دنیا باشد که نه از رهن و اجاره در آن خبری است و نه از فیش‌های آب و برق و گاز. خانه‌ای که نسیم هورامان آن را در تابستان‌ها خنک می‌کند و هیزم‌های بلوط، زمستانش را گرم نگه می‌دارند.
 خالو حسین اکنون 88سال دارد و شاید چشم انتظار مهمانی است که این روزهای آخر یاری‌اش دهد. شاید این فرصت خوبی باشد که مسئولان را نه به خانه سنگی خالو حسین، بلکه روی تخت بیمارستان در همین نزدیکی بکشانیم.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code