موضوعات
اسلامشهر

پایی که جا ماند

نویسنده: رضا محمدی خبرنگاراستان‌ها
تدریس معلمان در مناطق سرد و برفگیر همواره با از خود گذشتگی این معلمان همراه بوده است. کتاب فداکاری معلمان روستایی را که ورق بزنیم داستان های زیادی برای روایت کردن وجود دارد...
1395/11/20
معلم‌هایی که قربانی برف شدند
تدریس معلمان در مناطق سرد و برفگیر همواره با از خود گذشتگی این معلمان همراه بوده است. کتاب فداکاری معلمان روستایی را که ورق بزنیم داستان های زیادی برای روایت کردن وجود دارد. یکی از این قصه ها بر می گردد به روزگار علی اسد زاده که 27 سال سابقه تدریس دارد و 9 سالی از این مدت را در مناطق سردسیر و صعب العبور و کوهستانی گذرانده تا به دانش آموزان و کودکان عشایر‌ درس‌دهد. مسیری که اسد زاده باید طی می کرد تا به دانش آموزانش برسد آنقدر صعب العبور بود که باید پیاده طی می شد. مسیری که منجر به لخته شدن خون در پای او و در نهایت قطع پایش شد. حالا 4 سال‌ می‌شود که آقا معلم با یک پا دیگر نمی تواند آن مسیر سخت و برفگیر را طی کند و به بچه های مدرسه برسد. حتی چشم انتظاری اش برای کمک مسئولان هم راه به جایی نبرده است . قصه از عصر روز 15 اسفند سال 91 برای آقا معلم شروع شد، روزی که مسیر 45 دقیقه ای کوهستانی را پشت سر می گذارد تا به جاده برسد اما گز گز پاهایش و سرگیجه ای که او را فرا می گیرد باعث می شود از ادامه راه باز بماند. گرچه آقا معلم لنگ لنگان خود را به روستای موزار می رساند و اهالی روستا پایش را با آب ولرم ماساژ می دهند اما این پا دیگر برای آقا معلم پا نمی شود. از بخت بد وقتی این وضعیت به آخر سال و تعطیلات می خورد تاخیر درمان تا بعد از تعطیلات باعث می شود پای آقا معلم از زانو به پایین قطع شود.

فوت معلم دهدشتی در میان برف
سال 94 هم برف جان یک معلم دهدشتی را گرفت. معلمی که برای درمان دست به دامن اهالی روستا شد تا او را به یکی از درمانگاه های نزدیک منتقل کنند غافل از اینکه برف و بوران شدید در مسیر قاتل جانش می شود. آن روز چهارشنبه بود و دو تن از اهالی روستا علی نوروزی - آقا معلم - را برای درمان به خارج از روستا می برند.آن طور که شاگردانش می گویند حال جسمانی اش اصلا خوب نبوده است.
وقتی آقا معلم به همراه دو تن از اهالی روستا راهی درمانگاه می شوند در جاده پر از برف اسیر می شوند. تلاششان برای بیرون آوردن ماشین از میان برف و بوران راه به جایی نمی برد تا این که ماموران پاسگاه سرفاریاب با کمک نیروهای هلال احمر دهدشت برای کمک به آنها راهی جاده می شوند اما وقتی به خودروی آنها می رسند که دیگر نه نبض آقا معلم می زند نه یکی از همراهان او نفس می‌کشد .



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code