موضوعات
چهارمحال بختياری

می‌ترسم از عاقبت این ازدواج

نویسنده:
20 سالی می‌شود مُهر جدایی از همسر بر پیشانی‌اش خورده و با دستان خالی 4 بچه قد و نیم‌قد را بزرگ می‌کند
1396/08/01
‌20 سالی می‌شود مُهر جدایی از همسر بر پیشانی‌اش خورده و با دستان خالی 4 بچه قد و نیم‌قد را بزرگ می‌کند. از وقتی «یدالله»، مردش، او را تنها گذاشت، تامین هزینه‌های زندگی بزرگ‌ترین دغدغه «ماه‌گل» خانم شد؛ زنی که در روستای چاهن در چهارمحال و بختیاری زندگی می‌کند و این روزها خاطرات خوبی از زندگی مشترکش، با مردی که ندیده و نشناخته زنش شده بود، ندارد. در ادامه گفت‌وگوی همشهری با وی را می‌خوانید.
  • در چند سالگی به خانه بخت رفتید؟
11 ساله که شدم خانواده همسرم به خانه‌مان آمدند و گفتند می‌خواهیم عروسمان را به خانه ببریم! یادم است آن روز مشغول بازی با عروسک پارچه‌ایم بودم که مادرم برایم دوخته بود.
  • قبل از ازدواج، همسرت را دیده بودی؟
گاهی در روستا می‌دیدمش و از همه چیز بیشتر از او می‌ترسیدم. خیلی بزرگ‌تر از من بود. قبل از من دو همسر دیگر هم داشت. وقتی من به خانه بخت رفتم او 11 بچه از همسران قبلی‌اش داشت.
  • در طول زندگی به همسرت علاقه‌مند شدی؟
هرگز! اوایل فکر می‌کردم خودم را بکشم. یک بار هم این کار را کردم. اما هر وقت به بچه‌های قد و نیم‌قدم نگاه می‌کردم دلم نمی‌آمد آنها را زیر دست نامادری رها کنم.
  • چند سال است که همسرت فوت کرده؟
20 سال. و در تمام طول این سال‌ها سختی زیادی کشیدم؛ با نان پختن و نان فروختن خرج زندگی را درآورده‌ام. این روزها هم که دیگر از خریدار نان در روستا و شهر خبری نیست و حتی روستاییان هم از شهر نان تهیه می‌کنند.
  • خودت هم حاضری دخترانت را به این شیوه شوهر دهی؟
یکی از دخترانم به نام پسر عمویش ناف‌بر شده. او هم از این کار رضایت ندارد و خواهان پسر دیگری است. می‌ترسم از عاقبت این ازدواج.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code