موضوعات
ضمیمه

مغازه به دوشان

نویسنده: فاطمه عسگری نیا خبرنگاراستان‌ها
شغل های سیار، ایده هایی نو برای اشتغالزایی نیستند...
1396/03/28
شغل های سیار، ایده هایی نو برای اشتغالزایی نیستند، در گذشته تاریخ کشور هم که جست‌وجو کنیم می شود سابقه ای از این مشاغل را به سبک و سیاق قدیمی شان دید. شغلهایی که قبلا به مشاغل خیابانی شهرت داشت و افراد با استفاده از دوچرخه و گاری های چوبی بدان مشغول بودند‌ امروز رنگ و بوی ماشینی به خودشان گرفته اند . از جیگرکی های خیابانی که قبلا در مراکز شهرهای بزرگ و کوچک بساطشان پهن می شد تا بستنی فروش هایی که با گرم شدن هوا سر و کله شان در میدان‌های شهر و سرگذرها پیدا می شد. هر چه شهرها بزرگ تر شد و زندگی ها با موتور ماشین ها بیشتر و بیشتر پیوند خورد رنگ و روی این مشاغل هم تغییر کرد تا جایی که امروز می توان خیلی از شاغلین این شغل های سیار را به اشکال مختلف دید . مشاغلی که کمی رنگ و بوی گردشگری هم به خود گرفته است. در این گزارش سعی کردیم نمونه هایی از این مشاغل سیار را معرفی کنیم و از زندگی اهالی اش برایتان بگوییم.

فلافلی سیار در شیراز
اسم و آوازه علی آقای فلافلی این روزها در شبکه های مجازی سر و صدای زیادی به پا کرده. مرد جوانی که در وانت پیکان کوچکش سال هاست به پخت فلافل های شیرازی مشغول است و مشتریان زیادی هم دارد. او خودش از کسب و کاری که به راه انداخته راضی است. اسم اصلی اش علی رسولی است. او می گوید قبل از این که به این کار مشغول شود با همین وانت پیکان سبزی و میوه در کوچه پس کوچه های شیراز می فروخته تا اینکه تصمیم می گیرد شغلش را عوض کند:« همیشه خودم موقع ناهار و شام با تهیه غذا مشکل داشتم. عاشق فلافل بودم و با گاز پیک نیکی که پشت ماشین داشتم و وسایلی که همراهم بود گهگاهی برای خودم فلافل درست می کردم. دوستانی که از این فلافل می خوردند خیلی تشویقم کردند که یک فلافلی راه بیندازم اما توان پرداخت اجاره مغازه و ودیعه آن را نداشتم تا این که یک شب تصمیم گرفتم در همین وانت کارم را شروع کنم. البته شروعش همراه با هزینه هایی بود. باید ماشین را مهیای کار می کردم. برای من که سرمایه ای نداشتم ریسک بزرگی بود اما دل به دریا زدم و شروع کردم. خدارا شکر کارم گرفت و امروز دیگر مشتری های خودم را دارم. ضمن این که با این ماشین می توانم به هر شهری که دوست دارم سفر کنم و شغلم را همراه داشته باشم.»

‌کافه یک زوج تهرانی
درست است که مشاغل سیار در کشور ما پیشینه کهن دارند اما باید قبول کرد که شرایط و امکانات امروز برای رونق این مشاغل با آنچه در گذشته بود زمین تا آسمان فرق کرده است. کمکی که شبکه های مجازی به تبلیغ آنها می کنند کجا در گذشته بود؟ نمونه اش همین کافه ای  که این روزها در صفحه اینستاگرامش بالغ بر 40 هزار فالوور دارد و اسم و آوازه ای برای خودش به هم زده است. کافه‌ای که یک زوج جوان و تحصیل کرده در تهران به راه انداخته‌اند آن هم در یک فولکس آبی و کهنه. البته ‌‌در این کافه رد پایی از آن کهنگی دیده نمی شود. تنها نشانه کهنگی فقط مربوط به یک خودروی نوستالژیک است که این دو جوان خوش ذوق تحصیل کرده آن را به کافه ای سیار تبدیل‌ کرده اند.
ذکری عباسی و فرزاد حسینی دو جوان خوش ذوق هستند که با مدارک تحصیلی روزنامه نگاری و مردم شناسی ترجیح دادند کاری را که دوست دارند در پیش بگیرند. البته راه اندازی این کار و کسب هم ‌سختی های خاص خودش را داشت اما این سختی ها مانع پیشرفت آنها نشد. ذکری می گوید دوست داشتند این کار را اول در اتوبوس دو طبقه قدیمی انجام دهند که نشد اما از این فولکس هم رضایت دارند. می گوید اگر کمک و همدلی مردم نبود شاید نمی توانستند به اهدافشان برسند چون یکی از مشکلات آنها تامین برق وسایلشان بود که خوشبختانه با استقبال مردم و اجازه آنها برای استفاده از برق منازل یا مغازه هایشان این امکان برای آنها فراهم شده است. در این کافه زیبا و نوستالژیک ردی از زرق و برق کافه های دیگر نیست اما آنچه این کافه را در میان کافه های پر زرق و برق ممتاز کرده تعامل و ارتباط‌ با مردم همه مناطق شهر است. ذکری می گوید: درست‌ است که در‌رشته تحصیلی مان مشغول کار نشدیم اما ترددمان با این فولکس در کوچه پس کوچه های شهر باعث شده تا مشکلات و آسیب های اجتماعی را بیشتر بشناسیم و در مطالعات اجتماعی خود از آنها استفاده کنیم.

اولین رستوران سیار ایران در گیلان
گیلان هم یکی دیگر از شهرهای کشور است که این روزها در بخش مشاغل سیار با اولین رستوران سیاری که فاطمه کاظمی ‌ به راه انداخته اسم و آوازه ای پیدا کرده است. البته همه می دانیم که شهر گیلان به شهر غذاهای خوشمزه و مثال زدنی شهرت دارد اما وقتی این غذاها را بشود در هر نقطه این شهر - از جنگلش گرفته تا لب جاده های سرسبز و زیبایش - پیدا کرد خوشمزگی و طعم این غذاها دو چندان می شود. فاطمه کاظمی اسم رستوران سیارش را رستوران سیار آذرشین گذاشته، رستورانی که درون یک مینی بوس کوچک در فضایی بهداشتی و مجهز به همه امکانات ایجاد شده است. او در گفت وگو با هشمهری تاریخچه تاسیس این رستوران را برایمان ورق می زند:« نوروز 92 بود که برای اولین بار این رستوران به مسافران و گردشگران ارائه خدمت کرد. البته فکر نمی کردم کار در این مینی بوس خیلی موفق باشد اما مردم از شکل و شیوه جدید کار خوششان آمد و از آن استقبال کردند . » کاظمی که داشتن یک رستوران همیشه آرزوی قلبی اش بوده می گوید: «اداره یک رستوران در شهر توریستی مثل گیلان که فقط در فصل هایی از سال گردشگر دارد کار آسانی نبود آن هم برای یک زن اما امروز در قالب این رستوران سیار می توانم هر وقت که بازار کار در یک نقطه بد بود به نقطه دیگر و شهر دیگری سفر کنم. من دیگر دغدغه مشتری ندارم.» فاطمه کاظمی حالا با ‌ رستوران سیارش پای ثابت همه جشن ها و همایش هایی است که در شهرستان های مختلف برگزار می شود و با ارائه غذای گرم و خانگی رضایت مشتریان را جلب می کند. درست است او هم از تحصیلات آکادمیک در رشته زبان انگلیسی و عمران برخوردار است اما می گوید هدف اصلی ام از راه اندازی این رستوران ایجاد اشتغال برای جوانان شهر و دیارم بوده چرا که در رستوران سیار سه جوان می توانند مشغول کار شوند، ضمن این که ما در کنار پخت غذاهای سنتی گیلان فرهنگ مردم این شهر را هم به گردشگران معرفی می کنیم.»

 کتابفروشی پسر چهارمحالی در خودرویی کوچک
درست است بخش قابل توجهی از مشاغل سیار دنیا به آشپزی‌و خوراکی‌های متنوع ختم می شود اما در چهار محال و بختیاری پسر جوانی هست که شغل سیارش کتابفروشی است.
یونس عسگری کسی‌است که با اراده قوی توانست از مهلکه اعتیاد نجات پیدا کند اما از این که جامعه نمی تواند هنوز او را پذیرا باشدگلایه مند است. با این حال شرایط باعث نشد تا او دست روی  دست بگذارد و بیکار بماند. عشق و علاقه اش به کتاب و کتابفروشی آنقدر بود که برای رسیدن به هدفش مدتی راهی پایتخت می شود و در مغازه کتابفروشی مشغول به کار می شود اما همین که صاحب کارش از علاقه اش مطلع می شود تصمیم می گیرد کاری برای او کند:« با کمک صاحب کارم که مسئول یک انتشاراتی بود این وانت پیکان را قسطی خریدم. او کتاب ها را با 50 درصد تخفیف به من می دهد و من در این ماشین آن ها را می فروشم. به شهرهای زیادی سفر‌ و بساط کارم را پهن کرده ام. خدارا شکر چون کتاب ها تخفیف دارند با استقبال مردم همراه شده اند.» البته کار یونس با سختی های زیادی هم همراه است چرا که او نمی تواند روزها بساط خود را کنار خیابان پهن کند و باید در تاریکی شب این کار را انجام دهد: « کار من سختی های خودش را دارد مخصوصا در شهرها. شیرینی هایی هم البته دارد، مثلا من می‌توانم با وانتم به روستاها بروم و کتاب را به دست بچه های آن جا برسانم. این شیرینی ها برایم لذت بخش است.»



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code